آناکارنینا 2 (2 جلدی)

Anna Karenina

۴۵۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

داستان آناکارنینا دارای شخصیت اول واحدی نیست. با دیدن نام آناکارنینا این تصور ایجاد میشود که این داستان حتما بکلی درباره اوست، اما در واقع اینطور نیست؛ در حالی که شاید بیش از نیمی از داستان درباره او باشد، بقیه داستان درباره فردی به نام (لوین) میباشد که البته این دو شخصیت در داستان رابطه دورادوری با هم دارند.به عبارتی آناکارنینا خواهر دوست لوین می‌باشد.در طول داستان این دو شخصیت فقط یک بار و در اواخر داستان با هم روبرو می‌شوند.پس در حقیقت این رمان فقط به زندگی آناکارنینا اشاره ندارد و به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگر داستان نیز پرداخته شده است.آنا نام این زن می‌باشد و کارنین نام شوهر او است و او به مناسبت نام شوهرش آناکارنینا نامیده می‌شود. داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند.آناکارنینا خواهر استپان آرکادیچ میباشد و از سن پترزبورگ به خانه برادرش که در مسکو می‌باشد می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث بوجود آمدن ماجراهای اصلی داستان میشود... در داستان فضای اشرافی آن روزگار حاکم است.زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب زادگی بر داستان حاکم است در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نمیباشد. این داستان که درون مایه‌ای عاشقانه-اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح بزرگترین اثر این نویسندهی بزرگ روسی می‌باشد.

تعداد صفحه
۴۵۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۱۲۹۳۸۷
سال نشر
۱۳۹۷
نسخه‌ها
جلد کتاب آناکارنینا
جلد کتاب آناکارنینا
جلد کتاب آناکارنینا 2 (2 جلدی)
جلد کتاب آناکارنینا 1 (2 جلدی)
جلد کتاب آناکارنینا 1 (2 جلدی)
جلد کتاب آناکارنینا 1 (2 جلدی)
جلد کتاب آناکارنینا
جلد کتاب آناکارنینا 2 (2 جلدی)
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

دوستم داشته باش. این تنها چیزی است که برای ما مانده است.

لذت در کشف حقایق نیست، بلکه لذت در مطالعه آن میباشد! ترجمه محدعلی شیرازی ص۸۱

فقط یک چیز مایه امیدواری من است. مثل دعایی که همیشه دوست داشتم و آن این است: » خدایا امیدم به کرم بیکران توست و نه به اعمال نیک ناچیز خودم…» . امیدم به بخشش اوست.

خانواده‌های خوشبخت همه مثل همند، اما خانواده‌های شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند.

لوین به یاد داشت که وقتی نیکلای از اشتیاقی روحانی در تاب بود و روزه می‌گرفت و با راهبان دمساز بود و در مراسم کلیسایی شرکت می‌کرد. از مذهب یاری می‌جست و می‌خواست از این راه طبیعت سودایی خود را مهار کند نه فقط کسی از او پشتیبانی نمی‌کرد بلکه همه، از جمله خود او ریشخندش می‌کردند، دستش می‌انداختند و او را « حضرت نوح» یا « جناب کشیش» می‌خواندند و هنگامی که مهار درید و به شرارت افتاد نیز هیچ کس کمکش نکرد و همه به وحشت از او دوری جستند.