- نوشته کریستین بوبن
- ترجمه دلآرا قهرمان
- ناشر کتاب پارسه
باید دوباره به دنیا آمد تا بشود کمی زندگی کرد حتی کمی. باید جسما به دنیا بیاییم و بعد روحا. هر دو این تولدها همچون کندن میماند. اولی جسم را به دنیا پرتاب میکند. تولد دوم من زمانی آغاز شد که تو وارد اتاقی شدی چهارشنبه شبی در اواخر ماه سپتامبر ۱۹۷۹ حدود ساعت ۱۰ شب. آن شب تو را در خانه همسر اولت دیدم تو وارد شدی وقتی من داشتم میرفتم...
- تعداد صفحه
- ۹۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۷۳۳۸۲۲
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
تو کسی هستی که نمیگذاری به تنهایی ام اکتفا کنم. من برای تنهایی نیرویی شگرف دارم. میتوانم روزها، هفتهها و ماهها را تنها سپری کنم. خواب آلوده و آسوده. و مانند یک نوزاد، خشنود. تو آمدی و خواب آلودگی را برهم زدی.
یک زمان باید سخن گفت و زمانی دیگر باید از سخن گفتن دست کشید.
ما در خلاءای زندگی میکنیم که با رخدادی آغاز شده است و ما فقط از رخدادی به رخداد دیگر میرسیم؛ و بین این دو رخداد که ممکن است سالها میانشان فاصله باشد، خلأ وجود دارد: گاهی اوقات روشنایی زیبایی یک چهره یا یک کلام، ما را تحت تأثیر قرار میدهد. من چهرهها را بی نهایت دوست دارم و حرفه اصلیام، تماشای چهره هاست و این تماشا کردن یعنی در حاشیه بودن و از بیرون دیدن… آدمی وقتی در درون چیزی قرار دارد نمیتواند آن را ببیند، پس در این زندگی فقط باید از بیرون نگاه کرد؛ یعنی همیشه باید در حاشیه بود؛ اصلا هیچ کس نمیتواند به طور کامل درون زندگی باشد. در درون ما، همیشه کسی هست که نیست؛ کسی که نگاه میکند و بیصدا میماند و به ندرت برایش واقعه ای اتفاق میافتد.
آیا میخواهی بدانی تو برای من کیستی؟ پس خوب گوش کن: من میتوانم، روزها، هفته ها، ماهها در تنهایی سر کنم، در حالی که همچون یک نوزاد خواب آلوده، آسوده و خرسندم، و تو بودی که این خواب آلودگی را از بین بردی. چگونه میتوانم از تو سپاسگزاری کنم؟ انسان همیشه به محبوبهایش چیزهای زیادی را اهدا میکند: کلام، آسایش و احساس لذت… و تو ارزشمندترین همه اینها را به من هدیه کردی: فقدان… نمیتوانستم به راحتی از تو بگذرم… حتی در زمانی که میدیدمت، برایت دلتنگ میشدم. خانه ذهن من، خانه دل من، قفل شده بود و تو همه قفلها را شکستی و هوا به درون پاشید. هوای سرد و نیز هوای گرم و آتشین و تمام روشنیها… و این گوهری است که تو برای من به یادگار گذاشتی… گوهری که همیشه جاودان است…
راستی آیا آن مردی که زنها به دنبالش هستند، اصلاً وجود دارد؟

