- نوشته جوجو مویز
- ترجمه شیدا رضایی
- ناشر مصدق
«مدتی در دنیای جدیدت احساس ناخوشایندی خواهی داشت، خارج شدن از دایره امنیت همیشه با حس عجیبی همراه خواهد بود... عطشی در توست کلارک، نوعی جسارت و بیباکی، فقط مثل اکثر مردم آن را سرکوب کردهای. فقط خوب زندگی کن، فقط زندگی کن. با عشق، ویل.» دو سال گذشته است... لوئیسا کلارک دیگر یک دختر عادی با یک زندگی معمولی نیست، زندگی او دگرگون شده است: دیگر هیچ چیز سر جای خودش نیست، تا این که «لی لی» و «سم» وارد زندگی او میشوند و به آن معنا و روحی تازه میبخشند.
- تعداد صفحه
- ۴۵۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۴۳۶۶۸۴
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
وقتی از خاطرات تلخ و غمهایمان با دیگران حرف میزنیم و از موفقیتهای ناچیزی که داشتیم میگوییم، یاد میگیریم که هیچ اشکالی ندارد غمگین باشیم، احساس غربت کنیم یا عصبانی باشیم. هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند، هر کسی سفر خودش را میرود، ما هیچ قضاوتی نمیکنیم. در بارهی هیچ چیز. فرد زیرلب گفت: به غیر از آن بیسکویتها. واقعا که وحشتناکاند.
به هر حال،در زندگی چیزهای بد هم وجود دارد،غیر از این است؟اما چه چیزی بهتر از بودن در کنار خانواده؟در عشق،در امنیت و سلامت؟
حالا وقتی توی روزنامه میخوانم که صندوقدار بانک کلی پول دزدیده،زنی بچه اش را کشت،خواهر و برادری مفقود شده اند میدیدم دیگر مثل گذشته از وحشت نمیلرزم،بلکه به بخشی از ماجرا فکر میکنم که از نظرها پنهان و در روزنامه نیامده است.
رنج و اندوه میتواند شما را به رفتارهایی وادارد که حتی نمیتوانید کمترین درکی از آنها داشته باشید.
اجازه میدادم حبابهای شادی و خشنودی مرا در احاطه ی خود بگیرند. میدانستم این حبابها وقتی بترکند، دیگر وجود نخواهند داشت.

