مالون میمیرد
Malone dies
- نوشته ساموئل بکت
- ترجمه مهدی نوید
- ناشر چشمه
بله، روزگاری بود که بیدرنگ شب میشد و با جستجوی گرما و تکههای تقریباً خوردنی به خوبی میگذشت. و تصور میکنی که این وضع تا آخر همینطور باقی میماند. اما ناگهان همه چیز دوباره شروع به خشم و خروش میکند، در جنگلهایی از سرخسهای بزرگ گُم میشوی یا در زمینهای بایرِ در معرض بادهای شدید میچرخی، تا اینکه کنجکاو میشوی که آیا بیخبر مردهای و به دوزخ رفتهای یا باری دیگر در جایی حتا بدتر از جای قبلی به دنیا آمدهای.
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۲۲۹۷۹۹۰
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
اگر بخواهید از آدمها حرف بزنید، باید خودتان را جای آنها بگذارید.
عزیز من! آه، کاش فقط هفتاد سال پیش همدیگر را میدیدیم! نه، اینطوری عالی است؛ دیگر آنقدر فرصت نخواهیمداشت که از یکدیگر، بیزار و متنفر شویم، که به چشم خود شاهد سپریشدن دورهی جوانیمان باشیم و با دلآشوبه و انزجار از شور و شیفتگی گذشتههامان یاد کنیم، که به دنبال یافتن شخص ثالثی برویم. شما از یکطرف و من از سوی دیگر، در یک جملهی کوتاه میتوانم بگویم که دیگر برای شناختن یکدیگر هیچ فرصتی نخواهیمداشت.
همهی سالخوردگان با جسم و روح پیر، شبیه همدیگرند.
متوسلشدن به قرصها برای آرامش و بعد، فقط دلدرد نصیب آدم میشود.
آدم، خیلی شتابزده در مورد مردم قضاوت میکند.

