امتیاز نداده‌اید

داستان بینایی از یک روز بارانی در یک حوزه اخذ رای در پایتختی بی‌نام آغاز می‌شود. از شدت باران کسی بیرون نیامده و در حوزه پرنده پر نمی‌زند. بعد از ظهر است و هنوز هیچ‌کس برای دادن رای به حوزه نیامده است. مسئولین حوزه با نگرانی به افراد خانواده و بستگان‌شان تلفن می‌زنند و از آن‌ها می‌خواهند تنور انتخابات را گرم کنند، گویا کسی قصد رای دادن ندارد، اما ساعت چهار به ناگاه حوزه اخذ رای شلوغ می‌شود. مردم، مصمم و شتابان، می‌آیند و رای خود را به صندوق می‌ریزند. فردای آن روز شمارش آرا آغاز می‌گردد. نتیجه باور کردنی نیست. بیشتر مردم رای سفید به داخل صندوق ریخته‌‌اند و احزاب تنها مقدار کمی از آرا را از آن خود کرده‌اند. هفتاد درصد آرا سفید است. مردم با رای سفید شورش کرده‌اند. آیا این رای سفید با کوری ارتباطی دارد؟

تعداد صفحه
۳۱۲
شابک
۲۵۰۰۱۱۰۰۸۳۷۷۴
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب بینایی
جلد کتاب بینایی
جلد کتاب بینایی
جلد کتاب بینایی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

وقتی متولد می‌شویم، قراردادی را برای زندگی امضا می‌کنیم، اما سال‌ها بعد، زمانی می‌رسد که از خود سوال می‌کنیم چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است؟

فقط می‌خواستم ثابت کنم که همیشه نمی‌شود به واکنش‌های بدن خود اعتماد کنیم. فکر می‌کنم حق با من بود. بازپرس گفت: « تقصیر شما بود که مرا عصبانی کردید. » « معلوم است که من مقصر بودم، همیشه تقصیر بر گردن حوّای وسوسه‌گر بوده است، از طرفی، وقتی ما به این دستگاه وصل می‌شویم، کسی از ما نمی‌پرسد که عصبانی هستیم یا خیر! » .

حتی متخصصین شکنجه هم وقتی به خانه می‌روند فرزندانشان را می‌بوسند و یا حتی توی سینما گریه می‌کنند.

خداحافظ تا فردا…خیلی جالب است که هر روز زمان جدا شدن از یکدیگر، این جمله را به کار می‌بریم و آرزو می‌کنیم روز بعد یکدیگر راببینیم، بدون این که واقعا به این موضوع فکر کنیم که آیا فردا همه چیز همان‌گونه که ما انتظار داریم خواهد بود؟ اگر چنین اتفاقی بیفتد بی‌شک یکی از احتمالات پیچیده در قالب معجزه‌ای به وقوع پیوسته است. اگر در این مورد تردیدی وجود داشته باشد، تنها یادآوری این نکته لازم و کافی است که « روز بعد» یا همان روزی که از آن به عنوان « فردا» یاد می‌کنیم، می‌تواند برای بعضی‌ها اصلاً وجود نداشته باشد!

با گذشت زمان، کم‌کم واژه‌ی سفید، واژه‌ای اهانت آمیز تلقی می‌شد و دیگر مورد استفاده قرار نمی‌گرفت. مردم سعی می‌کردند تا آن را به کار نبرند و مثلاً به یک برگه‌ی کاغذ سفید، می‌گفتند: « کاغذ بی‌رنگ» یا « شیری رنگ» . حتی دانش‌آموزان، کاملاً اصطلاحات مربوط به این رنگ را فراموش کرده بودند. از همه جالب‌تر محو شدن غیرمنتظره‌ی چیستانی بود که طی نسل‌ها، والدین از بچه‌ها می‌پرسیدند و به واسطه‌ی آن هوش و ذکاوت آن‌ها را امتحان می‌کردند؛ « آن چیست که سفید است و مرغ می‌گذارد؟» از آن‌جا که مردم دیگر نمی‌خواستند از کلمه سفید استفاده کنند، کم‌کم این چیستان را بی‌معنی تلقی کردند. استدلال آن‌ها این بود که مرغ در هر کجای دنیا و از هر نژادی که باشد، تنها چیزی که می‌تواند بگذارد، تخم مرغ است و نه چیز دیگر!