- نوشته لئو تولستوی
- ترجمه تیمور قادری
- ناشر مهتاب
در حوزه ادبیات داستانی؛ داستان کوتاه جذابیتی خاص دارد. در این عرصه، نویسنده با بهرهگیری از نبوغ ادبی خود و همینطور با استفاده از صناعات و تمهیدات ادبی آن هم در صفحاتی اندک، که خاص داستان کوتاه است؛ داستانی را در قالب یک رمان بلند؛ با شخصیتهایی محدود به نگارش در میآورد. داستانی که مضمونی اجتماعی یا سیاسی داشته و جنبهای از حیاط انسانی را به گونهای واقعگرایانه به نمایش میگذارد. در این عرصه، که محدودیت دارد؛ داستانپرداز میبایست؛ شخصیتپردازی کرده مقدمات یک نقطه اوج را بچیند؛ کی و کجایی حوادث رخ داده در داستان را شرح داده و توصیف کند؛ و در عین حال از آنجا که سبکی واقعگرا دارد نتیجهگیری را به خواننده وانهد. این مجموعه با بهرهگیری از داستانهای کوتاه برترین نویسندگان جهان فرصتی به خواننده میدهد تا به بررسی ساختارهای یک داستان کوتاه در آثار برجستهترین رماننویسان جهان بپردازد.
- تعداد صفحه
- ۱۱۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۵۱۰۴۳۴
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
ایوان ایلیچ در بستر مرگ به خاطر درماندگی و تنهایی جانکاهش و بی رحمی انسان و بی رحمی خدا و غیبت خدا میگریست.
سر و صورت و صدای و لباس زنش ، همه ی اینها یک چیز را به او میگفت: « همه ی آن علایقی که در زندگی داشته ای و داری، دروغ و ملعبه ای بیش نبوده تا فقط مرگ را از نظرت پنهان سازد» .
ایوان ایلیچ احساس میکرد علت آن همه درد کشنده این است که درون حفره ی تنگ و تاریکی فرو میرود. ولی نمیتوانست به طور کامل داخل آن شود. به آن حفره ی بی انتها سقوط میکرد و از دور درخشش نوری رای میدید. خود را در حالتی حس میکرد شبیه وقتی که در قطار نشسته ای و تصور میکنی پیش میروی ، اما ناگهان میفهمی که در جهت عکس حرکت میکنی و آنگاه سمت و سوی واقعی را در مییابی.
یکی بالای سرش گفت: تمام کرد! ایوان ایلیچ گفته او را شنید و آن را در روح تکرار کرد. در دل گفت: مرگ هم تمام شد. دیگر از مرگ اثری نیست. نفسی عمیق کشید، اما نفسش نیمه کاره ماند. پیکرش کشیده شد و مرد.
با خود گفت: آپاندیس. کلیه ی از جا کنده شده و سرگردان؟نخیر،صحبت این چیزها نیست. صحبت از زندگی…و مرگ است. پیش از این زندگی بود،ولی دارد میرود. میرود و من نمیتوانم نگهش دارم




















