sina 121

sina 121

@sina

سقز

  • ۶۷۹

    امتیاز

  • ۸

    دنبال‌کننده

  • ۲۳

    دنبال‌شونده

  • ۴

    نقد

  • ۲۰

    نقل‌قول

نقدها

ویکنت دونیم شده

کالوینو موضوع کهنه ای را با دیدی نوین انتخاب می‌کند: جدال خیر و شر. اما نه با رویکرد مزدیسنی حمایت بلاشرط از خیر. بلکه بر این مبنا که همچنان که شر دهشتناک و بی قید شور زندگی را از بین می‌برد خیر طاقت فرسا و مافوق بشری نیز. یا به عبارتی کالوینو نیز به همان اعتقاد دارد که برشت اعتقاد داشت: جامعه ای با انسان هایی میان حال نه موجوداتی فراانسانی و قهرمان. کالوینو این رای را در گیرودار بلوغ فکری ویکنت نشان میدهد. ویکنت در سنی که همه چیز را طبیعی می‌داند حتی درد و رنج را (نوجوانی) برای خوشایند دیگران (تماس با خارج از این جهان بکر کودکی) بسوی چالشی بزرگ می‌رود: جنگ برای اعتقادات موروثی که بخشی از همان جهان طبیعی است. آن وقت است با هر دو بخش خود چیزهایی را درک می‌کند و می‌بیند که در آن کمال ناآگاهانه کودکی درک نمی‌کرد و نمی‌دید. واقعیات تلخ و تکان دهنده و در عین حال متناقض جهان واقعی. پس طبیعیست برمد و در مقابل این واقعیات ناگوار و خشن از خود خشونت به خرج دهد و طغیان کند. آن نیمه که ابتدا باز می‌گردد طبیعتاً نیمه شر است. اما رفته رفته این ذهن برآشفته درمی یابد این واقعیات شامل زیبایی‌ها و خوشی هایی نیز می‌شود (پاملا) و شرورانه و در کمال تهور سر در پی آنها مینهد. از اینجا به بعد با چشیدن مزه شکست،ناامیدی و عشق سروکله احساسات دوگانه پیدا می‌شود: چون دردمند می‌گردد درد دیگران را نیز درمی یابد (نیمه خیر برای نیمه شر دل می‌سوزاند). اما این هر دو شرارت متهور و نیکی افسرده به یک اندازه دردسر سازند. هر یک کرانه ایست از افراط تا تفریط که هر دو برای آدمی غیر قابل تحمل اند. اینجاست که به سبب دردسرها و میل به دست یابی به پاملا (دختری که میان دو درخت نمادین زیتون-صلح- و انجیر- سعادت و پیشرفت- می‌خوابد) این دو عنصر به اتحاد می‌رسند و تعادل برقرار می‌شود. بدین ترتیب ویکنت که در ابتدا در جهان «در خود» سیر می‌کرد بر اثر تماس با بیرون در طول داستان دوران طوفند بلوغ را پشت سر می‌گذارد و پس از فایق آمدن بر جدال نیروهای درونی (خیر تصمیم می‌گیرد برای دست یابی به پاملا تسلیم شر شود و شر می‌خواهد خیر را طعمه ای برای دست یابی به پاملا قرار دهد.) «هستی برای دیگری» را در پایان به ساحل آرامش «هستی برای خود» می‌رساند.

۱۳۹۵/۱۲/۱۴۰ پسند
هیولای دریایی

بی گمان برای ترجمه عنوان کتاب باید مترجم را متهم به سهل انگاری کرد. پیشواز تکان دهنده «دولت‌ها همه فاسدند.» ، اینکه قهرمان داستان خود را اولین کودکی که در عصر بمب اتم نفس کشیده است می‌نامد، نام تنها کتاب قهرمان (غول جدید عنوان شعری از اما لازاروس است که در ورودی مجسمه آزادی نصب شده است) ، علاقه و مدت زمان برابر زندگی قهرمان رمان به و با ثورو (اندیشمند آنارشیست آمریکایی و مبدع نافرمانی مدنی) و نقش کلیدی مجسمه آزادی به عنوان نماد آرمانهای انسانی آمریکا همه و همه کلیدها و نمادهایی برای فهم اتفاقات و درک محتوا است و بیگمان نام لوویاتان (که عنوان مهمترین کتاب فیلسوف انگلیسی جان هابز نیز است و نقطه مقابل تفکرات امرسون و ثورو را بیان میکند) خود کلیدی دیگر است که نویسنده عالمانه آن را برگزیده است مخصوصاَ که این نام برگرفته از اثر ناقص و ناتمام قهرمان رمان نیز می‌باشد و مترجم سهل انگارانه آن را با هیولای دریایی که فاقد همان دلالتها می‌باشد برابر قرار داده و خواننده را از منظور نویسنده دور می‌گرداند. اما بافت رمان ممزوج از دو ساختار موازی است که جدا از برپا کردن منطق اثر، شاهراهی به سوی محتوا می‌گشایند. اول آنکه راوی داستان برای القای راست انگاری درخواننده عنوان می‌کند که خود نمی‌داند نام کاری را که آغاز کرده چه بنامد: تحلیل روانشناختی دوستش، سرگذشت او و یا هر چیز دیگر بجز رمان و از این منظر امکان آن را می‌گشاید تا با شک و تردید در مورد حقیقت رویدادها و بیان روایتهای ضد و نقیض از یک واقعه ذهن خواننده را از حالت انفعالی به حالت فعال و سهیم در برساختن مفهوم اثر قرار دهد. دوم و مهم‌تر از آن درخواست غیر مستقم از خواننده برای دیدن اشخاص و رویدادها به شکلی نمادین و سمبلیک است. خود قهرمان علاقه وافری به این مطلب دارد و خود و زندگی خود را از این طریق تعریف می‌کند و گاهاً راوی نیز در این امر شرکت می‌جوید و نهایتاَ این امر که در ابتدا شاید بیش از یک شوخی به نظر نرسد کلید فهم و دریافت اثر می‌شود. از امتزاج این دو ساختار و در هم تنیدنیشان در بافت اثر منظر راوی که در ابتدا بنظر می‌رسید خود نتایج مفهومی را به دست دهد در حد یک دوست صمیمی باقی می‌ماند که فکر می‌کند (احیاناً اشتباه هم فکر می‌کند) زاخس زندگی اش را تلف کرده است و برای وی دلسوزی میکند و از این بابت متأسف است. هرچند این امر در ابتدا نیز مشهود است اما هرچه به پایان اثر نزدیک می‌شویم بیشتر قوت می‌گیرد. جدا از این موارد که شاکله ی قدرتمندی برای اثر به دست می‌دهند نمی‌توان نادیده گرفت حوادث و تأکیدهایی از سوی راوی وجود دارند که تا حدود زیادی خارج از محدوده وحدت و تمامیت اثر می‌مانند و به جز خدمت به تم رمان کار دیگری از دستشان بر نمی‌آید.

۱۳۹۵/۱۲/۸۰ پسند
زندگی گالیله

باید تصمیم گرفت و تکلیف خود را روشن ساخت. روشن ساخت من کجا را اشغال کرده ام؟ روشن ساخت افعال من چه معنی ای می‌دهد و به کدامین نتیجه می‌رسد؟ برشت این پرسش‌ها را در گیر و دار سرگذشت بلندآوازه ی گالیله مطرح می‌کند. تا نه پرداختن به تازه‌ها بلکه پرداختنی تازه به کهنه‌ها را پیش بکشد. پرسشهایی نه از روی درماندگی و شکاکیت بلکه پرسشهایی با روی کردی رادیکال و به مثابه حمله ای کوبنده به «نسلی از کوتوله‌های مخترع است» که در ازای دریافت درآمدی ماهانه حاضرند دست به هر کار وحشتناکی بزنند. مثالهایی از این دست کم نیستند: انفجار هولناک هسته ای در ژاپن که عصر حاضر را به زیر سایه ی خوفناک نابودی جهان کشاند، استفاده از عامل خفه کننده توسط آلمان در جنگ بین الملل، فروش سلاح‌های شیمیایی به صدام برای بمب باران سردشت و حلبجه و قس الهذا. نابغه مبدع، نویسنده رادیکال و صدای عصر اتم، پوچی و مصرف به شیوه ای بسیار تکنیکی و با زیرکی خاصی ما را از طریق باز تعریف زندگی گالیله با این پرسشهای اخلاقی، تاریخی، انسانی و در عین حال رادیکال روبرو می‌سازد و به جای حماسه سرایی و قهرمان پردازی از یکی از نامداران جهان پرتو قلمش را به اصل مطلب که البته در تاریکی فرومانده است می‌تاباند و فاجعه عدم رعایت اخلاق و تعهد به انسان را نه گوشزد بلکه عینیت می‌بخشد. پرسشی که نه تنها وجدان خوابیده ی دانشمندان و پژوهشگران علوم ریاضی و تجربی را هدف قرار می‌دهد بلکه به پیشگاه همه ی وجدان‌های فردی عرضه میشود. و همه را بخاطر سکوت و وانهادن مسولیت انسانی از خود به بهانه‌های واهی و بسنده به نتایج کوتاه مدت افعال و افکار خود به چالش می‌کشد.

۱۳۹۵/۱۲/۶۰ پسند
جان کلام

ناگفته پیداست با توجه به اعتقادات مذهبی نویسنده اثر معطوف به جهان بینی کاتولیک و موضوع، پرداختن به دغدغه و دلمشغولی ذهنیتی آنچنانی در مواجهه با پیچیدگی‌ها و نابسامانی‌های انسان مدرن است که ادیان مؤکداً بر این نظرند راه حل نهایی آن را دارند. «گرین» در جان کلام با ستفاده از تکنیک‌های ادبی که می‌رفت به گورستان تاریخ ادبیات بپیوندند به خلق یکی از بزرگترین آثارش می‌پردازد که نمی‌توان سبک و سیاق آن را به دلیل ابزار قدیمی و دمده اش در کار پرداخت جذاب و زیبا به شمار نیاورد. گراهام گرین از لحاظ روایت و پی ریزی طرح اثر با نگاهی نمادین به بخش‌های آن رمانی قابل ملاحظه می‌آفریند. اثری که بیش از آنکه پاسخ اندیشمند و متفکر کاتولیک به وضع و پرسش‌های موجود باشد یا جوابی به کج فهمی دیگران از بینش کاتولیک و مسیحیت بیشتر پاسخیست به چگونگی وضعیت یک مسیحی کاتولیک در مواجه با دنیا امروزی و همچنین مشقات و مسولبتهای زندگی مسیحی برای یک مخاطب کاتولیک آیین. مع الوصف خواندن اثر نه تنها از لحاظ زیبایی شناختی و تکنیکی خالی از لطف نیست بلکه به لحاظ محتوایی نیز قابل تأمل می‌باشد. اثری که شاید بیش از آنکه به موجب اندیشه قابل تقدیر باشد به سبب وجدان بیدار نویسنده حساسش قابل احترام است.

۱۳۹۵/۱۲/۶۰ پسند