از دیاری به دیار دیگر
از دیاری به دیار دیگر رفتن، سعادت و خوشبختی به دنبال ندارد بلکه آنها سرگردانی هستند گمشده در دیار غربت. امروز غروب که آخرین سطرهای سرگذشتم را مینویسم از پنجره آپارتمان ناتان تماشاگر رودخانه تایمز هستم که مانند ماری خوش خط و خال به دور خودش میپیچید و می گوید:
هر کجا هستید باشید آسمان مال شماست پنجره، فکر، هوا، ...
وسوسههای خانه مادر بزرگ
فرهاد پرسید: اون چی؟ نسبت به تو همون احساس قبلی رو داره؟
گفتم: چند دقیقهای که برام حرف میزد، از چهرهاش استنباط کردم که هنوز دوستم داره و از اینکه در آن راه قدم برداشته، پشیمونه.
گفت: اگه خوب دقت کنی، خیلی جالبه. معشوق زندانی عاشق. سوژهاش برای فیلم یا کتاب حرف نداره.
گفتم: رنجی که هر دو میبریم چی؟ داریم میسوزیم ...
باغ مارشال 3
روز اگر زود گذشت و نچیدیم گل سرخ غروب رو نگیریم ز تاریکی شب که سحر میرسد از راه و درون چشمش اثر روشن صبح دگری مشهود است. عزیزم، اگر آسمان زندگیات از اختر و ماههای تکراری گرفت، بدون شک آسمان دیگری میخواهد و ماه دیگری. تو را و همسفرت را به خدا میسپارم، یادت باشد خواهی اگر بمان و، ...
مرهمی بر زخم کهنه
احساس پنهان
قصه مردی شصت ساله است که با یک ازدواج تحمیلی زندگی میگذراند، در پی ماجرایی پر نشیب و فراز دلباخته زنی جوان میشود...