رمان ایرانی

مفیدآقا

افراز
9789642837236
۱۳۸۷
۱۸۴ صفحه
۳۵۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مرتضی کربلایی‌لو
چهره برافروخته
چهره برافروخته عزیزه دیرتر از همه وارد اتاق روشن از آفتاب شد. نه به حاتم نگاه کرد و نه به دو پسر. انگار با همه غریبه بود، هر چند این غریبگی در چشم آدم جا افتاده‌ای مثل حاتم طلیعه صمیمیت‌های ناگهانی بود آینه کوچک گردش را به کف دست چسبانده بود. فرهاد و بیش از فرهاد حسن با چشم‌های گشاد شده نگاهش ...
سوگواری برای شوالیه‌ها
سوگواری برای شوالیه‌ها برای دیدن آن چه در پیشارو بود ناچار خم شدم تا قامت‌رس سگ‌ها و از میان مه پاره شده کاشفی سیاستمدار را دیدم که تا سینه در آب فرو رفته بود و با یک مرد دیگر که آرنجش را بر یک کنده شناور تکیه داده بود صحبت می‌کرد. این دیگر چه خرق عادتی بود. در این سرما در این برکه ...
گیسوف
گیسوف چای‌شناسی آقانجفی شهوت داشت و دهان را آب می‌انداخت و خاطر اصطهباناتی را می‌کشید به جوانی‌هاش و گردش‌هاش با همبحث‌ها در ییلاقات نجف یا کوفه. از شرح چای می‌رسیدم به چپق آقانجفی و از سوی چشم می‌دیدم که دست استخوانی و رگ‌رگ‌اش با نزاکت، تا خواندنم نشکند، دراز می‌شد قوری ناصر‌الدین‌شاهی‌اش را از جوار زغال برمی‌داشت و برای هر دومان ...
من مجردم خانوم
من مجردم خانوم در یکی از اتاق‌ها بسته بود. آن را باز کرد و بی‌آن که تو برود گردن کشید و داخلش را دید. در را بست و به آن یکی رفت. چشمش به تشک و متکای دو نفره‌ای که روی زمین پهن بود افتاد. گودی به جا مانده از دو نفری که رویش خوابیده بودند هنوز دست‌نخورده مانده بود. مینا نزدیک در ...
مشاهده تمام رمان های مرتضی کربلایی‌لو
مجموعه‌ها