مجموعه داستان خارجی

زرباران

پترسون نیاز مالی داشت؛ از این‌رو تصمیم گرفت به شماره آگهی مندرج در روزنامه زنگ بزند. متن آگهی چنین بود:«اگر عقاید کاملا راسخی دارید یا تجارب شخصی‌تان ویژگی خارق‌العاده‌یی دارد، می‌توانید در تلویزیون به نمایش بگذارید و پول‌دار شوید». او شماره را گرفت و به‌اش گفتند که به آدرس لگسینتون، ساختمان گریبار، اتاق 1551 مراجعه کند. خود را به آن‌جا رساند. خانم آربور، بعد از 20 دقیقه مصاحبه با پترسون پرسید که آیا او تا به حال تحت روانکاوی مناسب حال برنامه «من کیستم» بوده است. خانم آربور پرسید: عقاید راسخ شما راجع به چیه؟ پترسون جواب داد:«هنر، زندگی و پول».

احسان لامع
نگاه
9789643514723
۱۳۸۸
۱۱۲ صفحه
۱۲۰۴ مشاهده
۰ نقل قول
دونالد بارتلمی
صفحه نویسنده دونالد بارتلمی
۱۳ رمان دونالد بارتلمی نویسندهٔ پسانوگرای آمریکایی بود. او همچنین به عنوان خبرنگار روزنامه، سردبیر مجله، مدیر موزه و استاد دانشگاه کار کرد. او یکی از بنیان‌گذاران اصلی رشتهٔ نویسندگی خلاق دانشگاه هوستون بود. دونالد بارتلمی در سال ۱۹۳۱ در فیلادلفیا به دنیا آمد. دو سال بعد خانوادهٔ او به تگزاس نقل مکان کردند، در آنجا پدر بارتلمی استاد معماری در دانشگاه هوستون شد. در همین دانشگاه بارتلمی در رشتهٔ روزنامه نگاری تحصیل کرد. او در سال ۱۹۵۳ به جنگ کره اعزام ...
دیگر رمان‌های دونالد بارتلمی
آماتورها
آماتورها وقتی ربه‌کا به خانه رسید قبض‌های اجاره‌خانه‌اش، که مبلغ اضافه شده‌ بر آن برای ماه‌های قبل هم محاسبه شده بود، لوله شده در صندوق پستی در انتظارش بود،‌ مثل مشتی که آماده ضربه زدن است. یا باید بیشتر کلینکس بگیرم یا یک دکترا،‌ راه دیگه‌ای نیست. فکر کرد سرش را داخل فر کند ولی فرش برقی بود. معشوقه ربه‌کا، هیلدا ...
رابرت کندی از غرق شدن نجات یافت
رابرت کندی از غرق شدن نجات یافت ک. توی آب است. کلاه مشکی و پهنش، شنل سیاهش و شمشیرش روی ساحل هستند. نقابش را روی چشمانش نگه داشته است. دست‌هایش روی آب ضربه می‌زنند و سطح آب در اطراف او می‌شکافد و پاره پاره می‌شود. کف‌های سفید، اعماق سبز. من طنابی می‌اندازم، کلاف طناب روی سطح آب می‌جهد. نتوانسته است آن را بگیرد. نه، انگار طناب را ...
زن اسیر
زن اسیر حالا دیگر برایم فرق چندانی ندارد. این نقش من در زندگی درست به اندازه‌ نقش قبلی‌ام بامزه است، همان کار ارزیاب بیمه برای شرکت بیمه‌ گریت نورترن که وادارم می‌کرد وقتم را در میان تکه‌پاره‌های تمدن‌مان بگذرانم: گلگیرهای مچاله‌شده، اتاقک‌های بدون سقف، انبارهای سوخته، دست‌ و پاهای شکسته. آدم بعد از این‌که ده سال به این کار مشغول است کم‌کم ...
مرد ماسه‌ای
مرد ماسه‌ای
مشاهده تمام رمان های دونالد بارتلمی
مجموعه‌ها