رمان ایرانی

سنگ صبور

سخن گستر
۹۷۸۹۶۴۴۷۷۶۶۷۰
۱۳۸۸
۱۳۶ صفحه
۷۹۳ مشاهده
۰ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
دیگر رمان‌های عتیق رحیمی
هزارتوی خواب و هراس
هزارتوی خواب و هراس ماشین می‌‌‌‌‌‌‌‌ایستد. قالی را که من را تویش پیچانده‌اند از ماشین در می‌آورند و می‌گذارند زمین. همچنان که بازش می‌کنند، مرا هم می‌غلتانند. روشنایی گرگ و میش چشمانم را می‌زند. سینه‌ام را از هوای تازه و بوی در و دشت پر می‌کنم. قاچاقچی تن خشک شده‌ام را از طرح‌های سیاه قالی جدا می‌کند. ماشین را کنار جاده خاکی ...
لعنت به داستایوفسکی
لعنت به داستایوفسکی پرویز با لحنی که نشان می‌داد قانع شده گفت:«پس کار درستی کردی.» رسول تعجب می‌کند و منشی پشت سر پرویز می‌خندد. رسول از پس و پیش رفتن دست می‌کشد، با خودش می‌گوید کار درستی کردم؟ پرویز هم مرا جدی نمی‌گیرد رئیس امنیت است، مجاهد، مرد قانون.
مشاهده تمام رمان های عتیق رحیمی
مجموعه‌ها