رمان ایرانی

خفاش شب

راه افتاد طرف عقب ماشین. چشمش به زن لاغراندام افتاد که در طرف خودش را باز کرده بود. شنید که داشتند با هم حرف می‌زدند. در صندوق عقب را باز کرد. کف‌پوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشت‌ها را خیلی آهسته از تیغه پهن پایین آورد و دسته چوبی را گرفت. آن را خیلی آهسته بیرون کشید و برد زیر کاپشنش. به راست خم شد و چشمش به پاهای زن لاغراندام افتاد که از ماشین بیرون بود. به کفش‌های پاشنه بلند سیاهش نگاه کرد. می‌شنید که با هم حرف می‌زنند. از پشت صندوق بیرون آمد و راه افتاب به طرف عقب. دسته چاقو را زیر کاپشنش محکم توی دستش نگه داشته بود. کنار در که رسید، زن لاغراندام سرش را بالا کرد و با مرد چشم توی چشم شد.

مروارید
9789641910602
۱۳۸۹
۱۶۰ صفحه
۱۲۴۸ مشاهده
۰ نقل قول
سیامک گل‌شیری
صفحه نویسنده سیامک گل‌شیری
۲۳ رمان سیامک گلشیری در بیست‌ودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبی‌اش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد.
سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستان‌نویس فقید است.
دیگر رمان‌های سیامک گل‌شیری
جنگل ابر
جنگل ابر نویسنده در تلاش برای یافتن اشکان اربابی، سر از خانه‌ی مخوفی درمی‌آورد که در آن زنی مرموز زندگی می‌کند. زن هر آنچه را که نویسنده مدت‌هاست به دنبال آن بوده، برایش باز می‌گوید، ماجرای غم‌انگیز و هولناکی را که سال‌ها پیش در جنگل ابر رخ داده و هرگز زن را رها نکرده است.
با لبان بسته
با لبان بسته
آخرین رویای فروغ
آخرین رویای فروغ گفت مرد تعریف می‌کند که یک سال پیش یک روز عصر با پسرش می‌آیند و توی ساحل می‌نشینند، شاید همان اطراف، نزدیک جایی که امیر و دوستانش نشسته بودند، آن‌وقت مرد به سرش می‌زندکه با پسرش بروند توی آب، لباس‌هایشان را درمی‌آورند و می‌زنند به آب، همان‌طور که دست همدیگر را گرفته بودند، چند متری جلو می‌روند، فکر می کردند ...
تصویر دختری در آخرین لحظه
تصویر دختری در آخرین لحظه -
عنکبوت
عنکبوت
مشاهده تمام رمان های سیامک گل‌شیری
مجموعه‌ها