رمان خارجی

یکی دو سال پس از مرگ پدر ازدواج کرد. و چون در ده زادبومیش همه می‌دانستند که حاصل رنج سی ساله پدر را به باد داده است و لذا کسی دختر به او نمی‌داد، از دهی دوردست یتیم دختری را به زنی گرفت و برای تامین مخارج عروسی، کندو خانه پدر را فروخت. برادرش، ترنتی، که جوانی کوژپشت و ضعیف و کم حرف بود و بازوانش به لختی در کنارش می‌آویخت، با شیوه زندگیش مخالفتی نداشت، مادر رنجورش، بیشتر اوقا خویش را بر سکوی کنار اجاق می‌خوابید و از همانجا با صدایی گرفته و به لحنی تهدید‌آمیز بر سرش داد می‌زد: بدبخت! اقلا به روح خودت رحم کن! ببین چه کارها داری می‌کنی!

جامی
9789642575763
۱۳۸۹
۳۳۶ صفحه
۴۹۷۴ مشاهده
۱ نقل قول
ماکسیم گورکی
صفحه نویسنده ماکسیم گورکی
۱۶ رمان آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف (به روسی: Алексей Максимович Пешков) که بیشتر با نام ماکسیم گورکی (به روسی: Максим Горький) شناخته می‌شود (۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶)، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس انقلابی روس و از بنیان‌گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود. از آثار او می‌توان نمایشنامهٔ چهار پرده‌ای در اعماق، رمان مادر (که معروف‌ترین اثر او نیز هست)، آدم بیکاره، ارباب، آرتامانوف‌ها (که در ایران به نام تجارت آرتامانوف معروف است) و استادان زندگی را ذکر کرد. گرچه او را بیش‌تر به ...
دیگر رمان‌های ماکسیم گورکی
دوران کودکی
دوران کودکی پدرم- روی کف اتاق نیمه تاریک و تنگ- زیر پنجره- آرمیده و پیراهنی بی‌اندازه دراز و سفید به تن دارد. انگشتان پاهای برهنه‌اش به طرز عجیبی از هم باز شده و انگشتان دست‌های رئوفش نیز که با آرامش تمام بر سینه‌اش گذاشته شده کج و معوج است.
دانشکده‌های من
دانشکده‌های من در این کتاب ماکسیم گورکی جوانی خود را با ساده‌ترین زبانی شرح می‌دهد. جنبه فکری این کتاب بر جنبه داستانی آن می‌چربد. مسائل ضروری اجتماعی و فلسفی مورد بحث قرار می‌گیرد. افکار گوناگونی تجلی کرده و مورد تحلیل واقع می‌شود.
در اعماق اجتماع
در اعماق اجتماع نمایش‌نامه در اعماق، نه بر اساس پرداخت جزءپردازانه گورکی بلکه با توجه به کلیاتی که از زندگی افراد پست و فرومایه اجتماع ترسیم کرده شهرت و اعتبار یافته است. آن‌چه این نمایشنامه را بیش از هر چیز دیگری حائز اهمیت می‌کند، توصیف دقیق گورکی از راز و نیازها، امید و آرزوها، شیوه زندگی و خشم و یاس آدم‌های اعماق اجتماع ...
26 نفر و یکی
26 نفر و یکی تانیا همچنان هر روز صبح برای گرفتن بیسکویت می‌آمد و همواره دوست‌داشتنی، مهربان و شاد بود. می‌خواستیم در مورد سرباز با او صحبت کنیم اما او به سرباز لقب ‹‹ گوساله چشم ورقلنبیده›› و چیزهای خنده‌دار دیگر داد و خیال ما را راحت کرد. از اینکه می‌دیدیم دیگر دخترهای کارگاه گلدوزی با سرباز رفیق شده‌اند به دختر کوچولوی خودمان افتخار ...
استادان زندگی و داستان‌های دیگر
استادان زندگی و داستان‌های دیگر وقتی که او با عجله از اتاقم در رفت، من به کنار پنجره رفتم، دستم را که هنوز از مشتی که به جمجمه‌اش زده بودم درد می‌کرد و گرم بود روی شیشه گذاشتم تا خنک بشود. او زیر پنجره‌ام ایستاده بود و به من اشاره می‌کرد. پنجره را گشودم و پرسیدم: ـ دیگر چه میل دارید؟
مشاهده تمام رمان های ماکسیم گورکی
مجموعه‌ها