رمان خارجی

پاییز داغ

وقتی ازدواج کنند جایی نزدیک دریاچه سابوت می‌خریدند. نه خیلی نزدیک به والدین موری، و نه خیلی دور از آن‌ها، البته آنجا فقط یک اقامتگاه تابستانی به حساب می‌آمد. بقیه اوقات باید هر جایی که او کار می کرد زندگی کنند. آنجا ممکن بود هر جایی باشد، پرو، عراق، یا نواحی شمال غرب. گریس از فکر این سفرها خوشش آمد این تصور را حتی بیشتر از ایده خانه خودمان، که او با غرور زیاد از آن صحبت می‌کرد دوست داشت. هیچ‌کدام از آن‌ها اصلا برایش واقعی به نظر نمی‌رسیدند، ولی فکر کمک به عمویش، زندگی به عنوان بافنده حصیر صندلی در همان شهر و خانه‌ای که در آن بزرگ شده بود هم برایش واقعی نبود.

9786005816013
۱۳۸۹
۵۴ صفحه
۱۱۳۳ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آلیس مونرو
صفحه نویسنده آلیس مونرو
۲۰ رمان آلیس مونرو (متولد ۱۰ ژوئیه ۱۹۳۱) نویسنده کانادایی‌ست.
دیگر رمان‌های آلیس مونرو
زیر درخت سیب
زیر درخت سیب روزها می‌گذشت و من همچنان منتظر بودم، تا این که یک روز به زن‌هایی فکر کردم که این‌گونه فکرشان و زندگی‌شان را نابود کرده بودند. زن‌هایی که ماه‌ها و سال‌ها چشم به راه نامه‌ای مانده بودند، اما سرانجام هیچ‌کس برایشان نامه‌ای نفرستاده بود. خودم را تصور کردم که سال‌های زیادی گذشته است، موهایم دیگر سفید شده‌اند و من همچنان منتظرم. ...
آموندسن
آموندسن حدسم راجع به خانه‌ی واقع در آموندسن درست بود. من را برای شام برد هما‌ن‌جا. یک روز در راهرو به هم برخوردیم، ظاهرا من را که دید، همان لحظه تصمیم گرفت دعوتم کند به شام. لابد یادش افتاده بود به من قول داده راجع به برنامه‌ی تدریس صحبت کنیم. آلیس مونرو، نویسنده‌ی معروف کانادایی و برنده جایزه نوبل سال 2013 و ...
فرار
فرار آلیس مونرو، نویسنده پرآوازه کانادایی، یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه دوران معاصر است.او را با چخوف مقایسه می‌کنند و، به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستان‌هایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است. داستان‌های آلیس مونرو، اگرچه غالبا در گذشته و در فضاهای روستایی و شهر‌های کوچک کانادا اتفاق می‌افتد، داستان همه آدم‌ها در همه زمان‌هاست. او ...
می‌خواستم چیزی بهت بگم
می‌خواستم چیزی بهت بگم مانند معجزه یک زندگی کامل را خیلی کوتاه و مختصر و سریع روایت می‌کند... مانرو هنر و سلیقه‌اش را ماهرانه به کار می‌گیرد... نیویورگ تایمز.
زندگی عزیز
زندگی عزیز به هر حال باید بیلی به خانه می‌رفت، جکسون او را کشید و آن‌ها توانستند دست‌های او را به گردن خود بیندازند و او را با خود بکشند. خوشبختانه خانه‌اش از مدرسه زیاد دور نبود. آن‌ها او را در خانه گذاشتند از پله‌ها پایین آمدند و بعد شروع به صحبت کردند.
مشاهده تمام رمان های آلیس مونرو
مجموعه‌ها