خاطره
بعد از شانزده ازدواج، ماتیهارت متوجه میشود که شوهرش ـ وکیل معروف شیکاگو ـ یکبار دیگر به او خیانت میکند. اما بعد از اینکه جیک خانه را ترک میکند. بحران بزرگتری خانواده هارت را در برمیگیرد: ماتی اخبار هولناکی میشنود که زندگی همهی آنها را تغییر خواهد داد.
جیک با احساس گناه به سوی زنی که هرگز واقعا دوستش نداشت ...
خفته در باد
نتیجه خواب همیشه غفلت نیست گاهی خواب میتواند روشنی بخش زندگی باشد. شاید باور کردنش مشکل بود ولی چشمان بستهاش حقایقی را فاش ساخت که هیچگاه در هشیاری و بیداری برملا نمیشدند.
پس همچون زیبایی خفته که خود را به دست نسیم و باد میسپارد چشم بر دنیای اطراف خویش بست تا بهتر و بیشتر بشناسدش.
بوسه خداحافظی با مادر
به راستی توانایی ((جوی فیلدینگ)) در ایجاد جاذبه و سوال برانگیز کردن ماجرا بینظیر است... او خواننده را در داستان غرق میکند تا با تمامی احساس خود، کتاب را دنبال کند. نوشتههای او را باید تمامی زنان بخوانند و بیتردید اثر بپذیرند.
آن روز پدر به بچهها گفت: ((از مادر خداحافظی کنید... )) و وقتی شب به پایان رسید... مادر ...
حالا او را میبینی
از دو سال پیش که دوون دختر بیست و یک سالهاش در حادثه قایقرانی ناپدید شده بود، زندگی مارسی تاگارت زیر و رو شده بود. جنازه هرگز پیدا نشد، مارسی میدانست که او برای همیشه رفته...پس چرا صورت زن جوان را همه جا میبیند؟ آیا جستوجوی او پایانی دارد؟؟