مجموعه داستان خارجی

معجزه اشتیاق 2

این دفتر به قصد آن سامان گرفته است که گوشه‌هایی از ادبیات داستانی قرن بیستم کشورهای آلمانی زبان را به خواننده ایرانی عرضه کند. نگارنده این سطور خوب می‌داند که معرفی سیر و سلوک داستان‌نویسی در کشورهای آلمانی زبان نه در حد بضاعت اوست، و نه در دفتری با این اندازه شدنی. از این رو اگر این مجموعه بتواند بر برداشتی که خواننده فارسی‌زبان از بزرگانی چون توماس مان، هاینریش مان، برتولت برشت، و... در ذهن دارد نکته‌ئی تازه بیافزاید، اگر میان او و نویسندگانی چون آرتور اشنیتسلر، آنا زگرس، ماکس فریش، گونتر گراس، و... الفتی پدید آورد، و اگر او را نسبت به چهره‌های ناآشنایی چون وولف دیتریش اشنوره، زیگفرید لنتس، اینگه بورگ باخمن، و... کنجکاو کند، وظیفه خود را به انجام رسانده است. آثار عرضه شده در این دفتر بر این اساس گزیده شده‌اند که خواننده ایرانی هر چه بیش‌تر با سبک‌های گوناگون و موضوعات متفاوتی که نویسندگان آلمانی زبان به آن پرداخته‌اند آشنا شود.

تجربه
9789646481183
۱۳۷۶
۲۰۰ صفحه
۱۰۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
انتقام چمن (پسامدرنیست‌ها) مجموعه داستان
انتقام چمن (پسامدرنیست‌ها) مجموعه داستان یک عکس بزرگ از مریلین مونرو به دیوار زده بودند. اولین بار بود که می‌دیدم چنین عکسی را به دیوار اداره پست زده‌اند. مریلین روی یک قطعه بزرگ قرمزرنگ دراز کشیده بود. روی دیوار پست‌خانه غریب به نظر می‌آمد؛ ولی البته من در این منطقه غریب‌تر بودم.
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
دوران طلایی دلشکستگی
دوران طلایی دلشکستگی بعد از رفتن او، شهری که در آن زندگی می‌کردیم صاف شد، مثل کف دست. صدا با خود آواز آورده: آواز راننده کامیونی که پنج مایل از شرق راه آمده بود. چیزی نمی‌توانست نوحه او را ببرد. یک راه طولانی فلاکت اینجا و آنجا در حالی که غبار جاده را می‌رفت. او هم به خانه آمده بود به کمد لباسی ...
هنر قصه
هنر قصه نیافتم! نیافتم! فریاد می‌زنم دوستانم کجایید؟ من به «آن‌ چیز» نیازمندم. پس، به عیادت کسانی که نمی‌شناسم می‌روم. اکنون می‌توان به آنچه در گذشته گذشته و آنچه بر زمین از موسیقی در من سیلان دارد سراپا عریان بایستم. نمی‌هراسم! هراس! تو بعدی از زندگی من بودی که هم اندازه نیاز و کوچکی در دوره‌ای آدم را فتح می‌کرد. حتی پرتویی ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها