رمان خارجی

عیش مدام (فلوبر و مادام بوواری)

(The perpetual orgy)

شناخت آثار ماندگار کلاسیک و پی بردن به نقش آن‌ها در تحول ادبیات و هموار کردن راه نویسندگان دوران‌های بعد، برای خواننده ادبیات ضرورت مطلق دارد. گوستاو فلوبر در شمار نویسندگانی است که آثارش هم به اعتبار شخصیت‌ها و هم به سبب نوآوری‌هایی که راه‌گشای نویسندگان بعد از او، از هر مکتب و هر نحله، بوده بی‌گمان جایگاهی والا در ادبیات جاودان دارد. ماریو بارگاس یوسا در عیش مدام ما را با شخصیت و زندگی فلوبر و دیدگاه‌های ادبی و اجتماعی او آشنا می‌کند و گام‌به‌گام 5 سال تلاش توان‌فرسا و پر شکوه این نویسنده را در آفرینش مادام بوواری، مهم‌ترین رمان او، پی می‌گیرد و آن‌گاه با تحلیلی موی‌شکافانه ابعاد گوناگون این رمان را که خود نخستین رمان مدرن می‌خواندش برای خواننده روشن می‌کند.

نیلوفر
9789644482946
۱۳۸۶
۲۵۶ صفحه
۲۱۹۳ مشاهده
۰ نقل قول
ماریو بارگاس یوسا
صفحه نویسنده ماریو بارگاس یوسا
۲۱ رمان خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار اهل پرو است. یوسا یکی از مهمترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد؛ داستان کوتاهی بود به اسم «سر دسته ها» که در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. اما راه درازی را در پیش داشت و شاید خودش هم آن قدر جاه طلبی نداشت که روزگاری نامش را در میان ...
دیگر رمان‌های ماریو بارگاس یوسا
سال‌های سگی
سال‌های سگی بارگاس یوسا در سال‌های سگی، که در آن، در پرداخت هر رویداد هویت واقعی یکی از آدم‌های اصلی را تا لحظه آخر پنهان نگاه می‌دارد، شعاع‌های چند لایه بر واقعیت می‌تاباند، زیرا معتقد است که رمان به نسبت تعداد سطوح واقعیتی که مطرح می‌کند بزرگ‌تر و جامع‌تر ارائه می‌شود.
چه کسی پالومینو مولرو را کشت
چه کسی پالومینو مولرو را کشت دونیا لوپه التماس‌کنان زانو زد. چیزی نمی‌دانست،‌ چیزی درک نمی‌کرد. «من کاری نکردم، قربان. هیچی،‌ هیچی. دو تا بچه رو که اتاق می‌خواستن راهشون دادم. به خاطر خدا، فرض کنین مادرتونم، قربان،‌ تیراندازی نکنین ما نمی‌خوایم اینجا رسوایی چیزی پیش بیاد.»
سور بز
سور بز اورانیا. پدر و مادر چندان لطفی در حقش نکرده بودند، نامش آدم را به یاد سیاره‌ای در آسمان یا فلزی معدنی می‌انداخت، به یاد همه چیز مگر زنی بلندبالا و خوش‌سیما با پوست آفتاب سوخته و چشم‌های درشت و سیاه کم و بیش غمگین که از توی آینه به او نگاه می‌کرد. اورنیا! واقعا که چه اسمی.
قصه‌گو
قصه‌گو آنچه در پی گفتنش هستم، نه تغییر واقعیت است و نه حاصل حافظه‌ای نسیان‌زده. تقریبا مطمئنم پس از دیدن هر عکس، با اشتیاق تمام سراغ عکس بعدی می‌رفتم و گه‌گاه این اشتیاق تبدیل به اضطراب می‌شد. چه چیزی تو را این‌طور پریشان کرده است؟ در این عکس‌ها چه چیز وجود دارد که تو چنین تو را مضطرب کرده است؟ از ...
ماهی در آب (خاطرات ماریو بارگاس یوسا)
ماهی در آب (خاطرات ماریو بارگاس یوسا) مادرم بازویم را گرفت و مرا از در سرویس ساختمان فرمانداری به خیابان برد. به سمت خاکریز اگیگرن به راه افتادیم.آخرین روزهای 1946 یا نخستین روزهای 1947 بود اما امتحانات مدرسه سالسیان خاتمه یافته بود. من کلاس پنجم را به پایان رسانده بودم و در پیورا تابستان با نور سفید و گرمای خفه کننده‌اش از راه می‌رسید. مادرم بی‌آنکه صدایش بلرزد ...
مشاهده تمام رمان های ماریو بارگاس یوسا
مجموعه‌ها