رمان ایرانی

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

خواب. تنها خواب، هلیا! دستمال‌های مرطوب تسکین‌دهنده دردهای بزرگ نیستند. اینک دستی‌است که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می‌راند. اینک، سرنوشت، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می‌بیند. شاید، شاید که ما نیز عروسک‌های کوکی یک تقدیر بوده‌ایم... نمی‌دانم...

روزبهان
۹۷۸۹۶۴۵۵۲۹۳۴۳
۱۳۸۹
۱۱۲ صفحه
۱۴۴۷ مشاهده
۱۵ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
نادر ابراهیمی
صفحه نویسنده نادر ابراهیمی
۵۰ رمان نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. پدرش عطاءالمُلک ابراهیمی، فرزندِ آجودان حضورقاجار و از نوادگانِ ابراهیم خان ظهیرالدوله، حاکم نامدارِ کرمان در عصر قاجار بود، که رضاشاه پهلوی او را، ضمنِ خلعِ درجه از کرمان به مشکین شهر تبعید نمود، که هنوز قلمستانی به نام او در حومهٔ مشکین شهر وجود دارد (قلمستان عطا) و هنوز فامیل او (ابراهیمی‌های کرمان) در شهر و استان کرمان شناخته شده و مشهور هستند. مادرِ نادر ابراهیمی هم از ...
دیگر رمان‌های نادر ابراهیمی
مجموعه نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم 40 نامه کوتاه به همسرم 1 عاشقانه آرام)
مجموعه نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم 40 نامه کوتاه به همسرم 1 عاشقانه آرام) چهل نامه کوتاه به همسرم: «عزیز من! گهگاه، در لحظه‌های پریشان حالی، می‌اندیشم که چه چیز ممکن است عشق را به کینه، دوست داشتن را به بیزاری، و محبت را به نفرت تبدیل کند...» یک عاشقانه آرام: «کتاب حاضر دربردارنده داستانی در مورد گیله مردی مبارز و سیاسی است که برای یافتن ناب‌ترین عسل دنیا در دامنه ساوالان، عاشق «عسل»، دختر آذری ...
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا من عاشق تقی بودم. اسمش را می‌گذارم عشق؛ اگر عشق، دوست داشتن نباشد، جذب شدن و کشیده شدن باشد؛ چون نمی‌توانستم نگاهش نکنم. تا وقتی که دست و پایش را می‌گرفتند و می‌بستند و می‌بردند توی زیرزمین من همانطور با نگاهم می‌پاییدمش. اسمش را گذاشته بودم عشق، چون برای دیدنش مدرسه نمی‌رفتم. هیچ کجا نمی‌رفتم. کیفم را بر می‌داشتم و ...
باران آفتاب و قصه کاشی
باران آفتاب و قصه کاشی شاید هزار و پانصد سال پیش، شاید دو هزار سال پیش، و شاید خیلی پیش‌تر، در نزدیکی شهر کاشان، در دهکده‌یی به نام راوند، مرد نقاشی زندگی می‌کرد که نامش گرگین بود.
ابن‌مشغله
ابن‌مشغله ‹‹ قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که بنشانی، هزار دانه پس می‌دهد. اگر ذره‌ای نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانه‌ای از محبت نشاندی، خرمن‌ها بر خواهی داشت...›› ابن مشغله در آن شهر آرام و در آن یک سال آرام، کوشید که خاک قلب را به دانه‌های خوب معتاد کند.
1 عاشقانه آرام
1 عاشقانه آرام و همیشه خاطرات عاشقانه، از ‹‹ نخستین روز، نخستین ساعت، نخستین لحظه، نخستین نگاه و نخستین کلمات آغاز می‌شود.››
مشاهده تمام رمان های نادر ابراهیمی
مجموعه‌ها