«دگردیسی در ضیافت» جلد سوم از مجموعه داستانهای طنز و سوررئالیستی آلبرتو موراویاست که به دنبال «گوساله دریایی» و «خوشبختی در ویترین» به چاپ رسیده است. 18 داستان کوتاه در ژانرهای مختلف اما با خاستگاهی واحد: تجارب انسانی.
۱۷ رمان
آلبرتو موراویا یکی از رماننویسان برجسته ایتالیا در سدهٔ بیستم بود. موضوعات آثار او جنسیت، بیگانگی و وجودگرایی بود. معروفترین اثر او رمان ضدفاشیستی دنبالهرو است. او در سال ۱۹۴۱ با السا مورانته (رمان نویس که رمان مشهور تاریخ از اوست) ازدواج کرد که در سال ۱۹۶۲ از هم جدا شدند.
کلمه مادر
جواب دادم:«کار و کاسبی؟ جناب وکیل کار و کاسبی که چه عرض کنم... درماندهام، ناامیدم... سرگذشت من سرگذشت سفر طولانی آدمیست بین تمام ادارههای کاریابی. دو سال آزگار است میچرخم و میگردم اما چه فایده... جناب وکیل، دیگر نمیدانم چه خاکی به سرم کنم.»
قشنگتر از تو
وقتی دختربچه بودم، مادرم، شاید برای اینکه متوجه نشوم ما فقیریم و من عروسکی فکسنی دارم که مختص بچههای فقیر است، ترانهای یادم داده بود که از جمله میگفت:((عروسکم قشنگه، حتی قشنگتر از من...)). اما این فقط دروغی ترحمآمیز بود، چون من خیلی قشنگتر از عروسکم بودم. فقیر بودیم، اما خانوادهمان از لحاظ زیبایی چیزی کم نداشت.
بزرگ شدم و همچنان ...
دیوار و شمعدانی (داستانهای کوتاه)
((دیوار و شمعدانی)) در ادامه ((یک چیز به هر حال یک چیز است)) منتشر میشود. موراویا در این مجموعه نیز، با نثری درونکاوانه، احساسات درونی و پنهان انسان متوسط عصر حاضر را به نمایش میگذارد. داستانهایی که روایت این انسان و لحظاتی از زندگی اوست، لحظاتی که شاید خیلیها نه شهامت تجربه کردنش را بیابند و نه دلیلی برای این ...
داستانهای رمی نو
آلبرتو موراویا در 1907 در خانواده متمولی در رم متولد شد. تا سن 16 سالگی با سل استخوان دست به گریبان بود. بعد از این دوران که به گفته خودش از مهمترین تجربیات زندگی اوست تا پایان عمر به ادبیات پرداخت و تقریبا هر سال یک کتاب منتشر کرد. داستانهای رمی نو موراویا در 1959 به چاپ رسید. این کتاب ...
تو که منو میشناسی کارلو
ـ «میدونستم.»
ـ «تو که منو میشناسی کارلو. میدونی که تخصص من فرهنگ بوده و هست.»
ـ «البته، اینو که گفته بودی.»
ـ «انسانیت بدون فرهنگ چی میشه، کارلو؟ میشه یه تودهی بیهویت که پول براش تنها فرق بین آدماس. تو پولدار و من فقیر، تو که صدقه میدی و من که صدقه میگیرم. ولی خوشبختانه یه چیزی هم به اسم فرهنگ وجود ...