رمان نوجوان

عروس و داماد در باران

یک هفته بود باران می‌بارید. عروس در کنار آینه نشسته بود. در آینه نگاه می‌کرد. در انتظار داماد بود. روز جمعه عروسی عروس و داماد بود. بیرون از خانه عروس باران می‌بارید.

نظر
9786001520983
۱۳۹۰
۲۴ صفحه
۸۷۵ مشاهده
۰ نقل قول
احمدرضا احمدی
صفحه نویسنده احمدرضا احمدی
۳۰ رمان احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقه‌الاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون ...
دیگر رمان‌های احمدرضا احمدی
پسرک دریا را نگاه کرد و گفت
پسرک دریا را نگاه کرد و گفت در یک صبح مه‌آلود که دریا طوفانی بود پسرکی با چشمان آبی به رنگ دریا از دریا روئید. کبوتران سفید از نگاه پسرک آبی رنگ شدند. کنار دریا ماهیگیران به دریا خیره بودند که طوفان تمام شود تا برای ماهیگیری به دریا بروند. دریا که آرام شد ماهیگیران به دریاه خیره بودند و نمی‌توانستند باور کنند پسرکی از دریا روئیده ...
در باغ بزرگ باران می‌بارید
در باغ بزرگ باران می‌بارید
این همه بادکنک‌های رنگی
این همه بادکنک‌های رنگی در آن نسیم گرم تابستان کودکان به بادکنک‌های ارغوانی رنگ قوطی پر از کبریت را آویختند. بادکنک‌های ارغوانی رنگ را با قوطی‌های پر از کبریت به آسمان فرستادند.
نمایش‌نامه شاعر (2)
نمایش‌نامه شاعر (2) در این مجموعه می‌خوانید: فرودگاه پرواز 707 ما از گذشته آمده‌ایم اتاق‌ها سایه‌ها سردخانه خواب انبارها پیله‌ها ماهتاب دریایی تولد اول، تولد دوم نیمکت آبی‌رنگ، در انتهای دریا ضیافتی مجلل
وقت خوب مصائب
وقت خوب مصائب هر کس به نوع خودش جهان را می‌بیند. اگر من بخواهم به شکلی که دیگران جهان را می‌بینند، جنگ را می‌بینند،انقلاب را می‌بینند ببینم؛ این مال خودم نیست. من به نوع خودم، با عینک خودم، می‌بینم و آن چیزها در من استحاله پیدا می‌کند. خیلی وقت هم دست من نیست که این استحاله چه نتیجه‌ای می‌دهد... باید به اصل شعر ...
مشاهده تمام رمان های احمدرضا احمدی
مجموعه‌ها