رمان خارجی

خانه سکوت

اورهان پاموک در کتاب خانه سکوت همراه با خانواده‌ای به دنبال گذشته سرگردان‌شان پس از 30 سال گذر زمان می‌پردازد. مادربزرگی که خاطرات 90 ساله‌ی عمرش را آرام آرام مرور می‌کند. پدربزرگی که بین طبیعت و نابودی رساله‌ای را به نگارش در آورده و آشنایانی که در میان سکوت این خانه وجودشان حس می‌شود را در قالب روایتی جذاب و خواندنی در برابر خواننده طرح می‌کند. خانه سکوت با استقبال شگفت‌انگیزی روبه‌رو شد و به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده و جوایز فراوانی را از آن خود کرده است.

پوینده
9789642950362
۱۳۹۳
۳۶۸ صفحه
۶۹۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های اورهان پاموک
من 1 درختم
من 1 درختم هنگامی که این بخش‌های مستقل را از رمان‌ها و خاطره‌هایم برمی‌گزیدم تا در این کتاب کوچک جای دهم، با یک پرسش اساسی روبرو شدم. یک سوال اساسی که هر خواننده دقیق و هر رمان‌نویس دقیق که درگیر داستان شده است، باید مدام به آن بیندیشد و بپرسد: در اینجا چه کسی حوادث را می‌بیند؟ چه کسی روایت می‌کند؟ این صدایی ...
داستان افتادن من از داستانم
داستان افتادن من از داستانم در دل این کتاب کوچک دو موضوعی نهفته است که همواره از خیال‌پردازی در مورد آن‌ها لذت برده‌ام. یکی چهره‌ اسرارآمیز تاریخ و دیگری خاطرات دوران کودکی و تحصیلم که در رمان‌ها و متون دیگری که نوشته‌ام، همیشه به این دو موضوع ارجاع داده‌ام و هربار نیز درهم آمیختگی این موضوعات را در ذهنم حس کرده‌ام. یعنی وجه کودکانه‌ تاریخ در ...
نام من سرخ
نام من سرخ ارهان راست می‌گه دیگه، اگه این نقاشی رو نقاشی می‌کشید که پیرو مکتب هرات باشه شاید می‌تونست اون پرنده‌ها رو همون فاخته‌ها، پوپک‌ها، چه می‌دونم، همونا رو دیگه میخکوب کنه سرجاهاشون ولی خب چهره‌ی من چی می‌شد اون وقت؟ اگه هم یه نقاش ونیزی این کار رو به عهده می‌گرفت اون پرتره یه چیزی می‌شد ولی خب اون وقت زمان ...
موزه معصومیت
موزه معصومیت ”می‌دانستم که این لحظه شادترین لحظه زندگی‌ام است“. اورهان پاموک نویسنده بزرگی که شایسته بردن جایزه نوبل است حدود شش سال بر روی این رمان وقت صرف کرد و این رمان خارق‌العاده را با این جمله عاشقانه آغاز کرد. وقتی موزه معصومیت را می‌خوانید، فقط عشق نیست که در آن تجلی پیدا می‌کند بلکه دوستی، پیوند، جذابیت، خانواده و خوشبختی ...
کتاب سیاه
کتاب سیاه صبح همان روزی که قرار بود زنش او را ترک کند، در مسیر همیشگی محل کارش روی پله‌های شیب باب علی، تا روزنامه جلال این‌ها را زد زیر بغلش بکهو یاد بچگی‌هاش افتاد و آن روز گرم تابستانی که با مادر و رویا و مادر رویا روی قایق بودند و توی تنگه بغاز که آن روان‌نویسش که به رنگ یشم ...
مشاهده تمام رمان های اورهان پاموک
مجموعه‌ها