بی شیر و شکر (نمایشنامه)
بی شیر و شکر یک نمایشنامه است که 19 نفر در آن نقشآفرینی میکنند. صحنة این نمایش نیز یک کافیشاپ امروزی در تهران است. این نمایشنامه نخستین بار به اجرای گروه پرچین و با کارگردانی مهرداد ضیایی و حمید امجد در بیست و دومین جشنوارة تئاتر فجر- بهمنماه 1382- در تئاتر شهر، تالار سایه به روی صحنه رفت.
زائر
مادر در صحنه است. برنا خود را به صحنه پرت میکند؛ نفسزنان.
برنا: بخت خوش! میشنوی مادر! عاقبت رسید آن روز!
مادر: زود آمدی! برادرت انتظار میکشید و گفتم تا غروب
برنا: عاقبت بخت خوش به من رویآور شد!
مادر: غروب نشده آمدی و بینفس! کسی پیات گذاشته؟
برنا: آری، بخت! که رد من ناباور را گرفت به پای خویش تمام راه آواز دادم ...
صدای مردگان
به دختره گفتم چرا زنگ نمیزنی بپرسی به چه حسابی...؟
گفت میگوید به حسابی که صندوقدارتان داد.
دختره وا رفته بود: شما مطمئنید؟
رفتم طرفش: یعنی چه؟ چیزی شده؟ خب اسم صندوقدار را میپرسیدی.
اشتباه نمیکنم، رنگش کاملا پریده بود، حتا رنگ انگشتهایش. گفت که آقاهه اسم را گفته؛ شماره حساب را هم.
گفتم اسمش چی بود؟ شماره حساب را نوشتی؟ ـ ...
فراموشی
اهوانگ: ار جانب دیوار بزرگ!
ژوان: دیوانیاند؛ گذرنده، با فرمانی.
اهوانگ: در آستان غروب؟
ژوان: فرمانشان فوریست، یا راه نزدیک میروند.
اهوانگ: از راه دیگر نرفتند!
ژوان: راه گم کردهاند.
اهوانگ: آن نشان اژدها نیست بر درفش؟
ژوان: خوب نمیبینم.
اهوانگ: خوب بشنو؛ راهشان این سوست!...