نمایش‌نامه

گام زدن بر یخ‌های نازک (تراژدی در 4 پرده) نمایش‌نامه

گام زدن بر یخ‌های نازک از دل یک سنت کهن تئاتری می‌آید. سنتی که از زمان یونان باستان تا به امروز در تئاترها رعایت شده و می‌شود. تئاتر به عنوان یکی از کهن‌ترین قالب‌های هنری انسانی به خاطر زنده بودنش همیشه جنبه یک گردهمایی فرهنگی دارد. این گردهمایی قرن‌هاست که بنا بر ساختار نمایش‌نامه‌های مختلف، در قالب‌های مختلف ارائه می‌شوند. از کارهای کوتاه چند دقیقه‌ای گرفته تا کارهای تک پرده‌ای. تک نوری صحنه را روشن می‌کند. میزی مربع شکل در وسط صحنه. مردی پشت به ما، پشت میز نشسته است. رفتارش حاکی از صبر و کسالت است. سکوت. در تاریکی صدای پا شنیده می‌شود. بعد از چند لحظه مردی باریک و قد بلند وارد می‌شود. عینکی پنسی به چشم دارد. بارانی نخودی رنگی به تن دارد و زیرش کت و شلوار مشکی پوشیده و کراوات زده. در یک دستش کیفی چرمی و در دست دیگرش پوشه‌ای است. وقتی حرف می‌زند حرکات دستش باید یادآور رهبران ارکستر باشد. پوشه و کیف را روی میز می‌گذارد و پشت میز می‌ایستد.

افراز
9789642438136
۱۳۹۱
۲۷۲ صفحه
۳۳۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های غلام‌حسین دولت‌آبادی ـ آراز بارسقیان
پرتره مرد ریخته (مکاشفه‌ای در زندگی عبدالحسین نوشین در 2 پرده) نمایش‌نامه
پرتره مرد ریخته (مکاشفه‌ای در زندگی عبدالحسین نوشین در 2 پرده) نمایش‌نامه ... تو زندان اتاقی بود برای کسایی که به هر دلیل می‌مردن... به من اجازه داده بودن وقتی مرده‌ای توی اتاق نبود برم و برای خودم بنویسم و ترجمه کنم. حتی میزانسن چند تا پیس را کشیدم و به لوریک دادم. «هنر تئاتر» اون‌جا تموم شد، توی اتاقی که کف و دیوارش با بوی زندانی‌های مرده آمیخته بود. گاهی تو ...
در استانبول (دیدار خانوادگی در 2 روز) نمایش‌نامه
در استانبول (دیدار خانوادگی در 2 روز) نمایش‌نامه هی... هی... بچه بزرگ می‌کنی، موقع ثمر رسیدنش خدا ازت می‌گیردش... تصادف می‌کنه... چه‌جوری من داغ تو رو تحمل کردم سعید... آره پوستم کلفت شده... بی‌عار و درد شدم که مرگ تو رو دیدم... منم موندم بین اینا یالغوز... هر موقع حرفی می‌شه این آقای سهراب خان، پشت مرضیه در می‌آد. وایستاده هر کی با من مخالفت می‌کنه بره طرف ...
یلدای سرد و باشکوه استاد محمود راد (شب‌نشینی در 1 پرده) نمایش‌نامه
یلدای سرد و باشکوه استاد محمود راد (شب‌نشینی در 1 پرده) نمایش‌نامه ... آره جریان آتیش زدن موند... دی‌ماه 60 بود... هوا خیلی سرد بود. خوب یادمه. اومدم بیرون. در مغازه رو قفل کردم. دست دراز کردم کرکره رو بکشم پایین اصلا نفهمیدم چی شد. یکی گفت مرگ بر خائن و یکه گوله آتیش از کنار گوشم خورد به شیشه افتاد تو مغازه. برگشتم ببینم کی‌ان.. دیدم دو تا موتور گازش و ...
مشاهده تمام رمان های غلام‌حسین دولت‌آبادی ـ آراز بارسقیان
مجموعه‌ها