مانا چند قدم به عقب برداشت و متحیر و سردرگم دوباره گوشه تخت نشست. شاید این فلش همان فلشی بود که افسانه نقشههای طراحی شدهاش را در آن میریخت، شاید هم این همان رزومهای بود که از افسانه یک برند مشهور ساخته بود.
شام شوکران
چه شبهایی که خوابیدم و خواب فرداهایی را دیدم، که نیامدند، از چه روزهایی گذشتیم به بهای روزهایی که هرگز از راه نرسیدند... چقدر غصه خوردیم برای اندوههایی که هرگز از راه نرسیدند و چقدر شادی کردیم برای لحظههایی که هرگز ندیدیمشان. این عادت ما آدمهاست، از دست دادن فرصتهایی که حالا در دست ماست و قربانی کردنشان به بهای ...
283 گرم عشق
عشق نه قانون است نه علم است؛ نه فلسفه و منطق... عشق بیقاعدهترین احساس انسانی است که در چارچوب هیچ دانشی نمیگنجد. یکروز و یکوقت و یکجا کسی را میبینی و ناگهان احساس میکنی که او همان کسی است که به آن نیمه گمشده میگویند، همان کسی که با او میتوانی انسان دیگری باشی و دنیا را طوری تجربه کنی ...
سایهای بر بالین
زن جوان بیوهای، ناخواسته گرفتار رابطة مبهمی میشود که تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد و از او که خود یک روانشناس و مشاور زبده است، یک زن افسردة سرخورده میسازد. رمان حاضر حکایت تمام زنان و دخترانی است که به طمع ثروت و شهرت و رفاه مادی وارد زندگی مردانی میشوند که دارای همسر و خانواده هستند؛ حکایت ...
خاطرات خصوصی آنا
آقا جان عصبانی داد زد:«یعنی چی؟... از کی تا حالا کلفت جماعت، لنز میزاره و مو رنگ میکنه و خودش رو به این ریخت و قیافه در میآره؟ تو میری کلفتی یا هرزهگردی؟ نکنه هنرپیشه شدی؟ (لا اله الا الله) ببین چطور دهن آدمو آخر شبی باز میکنی... خوشت مییاد مردم پشت سرت حرف در بیارن؟ کم از وقتی اومدی، ...