رمان ایرانی

مرد لاابالی بادکنک قرمزم را سوراخ می‌کند

« اگه بخوای بری توی جلسات، باید بدونی قدرت یه روزی تموم می‌شه. بعضی‌هاش زود تموم می‌شه، بعضی‌هاش دیر. حرف‌ها فرق دارن، من یه چیز می‌گم تو یه چیز. شاید هر دومون اشتباه می‌کنیم و شاید هم درست می‌گیم. باید بری بین جمعیت، وقتی می‌شینی جلوشون اون‌قدر محکم و قوی باش که فکر نکنن. اگه بذاری فکر کنن اون وقت فکر می‌کنن به بادکنک قرمز، به قرمزیش، به بادش، به بعدش. وقتی به قبلش و به بعدش فکر می‌کنن، شروع می‌کنن به راه رفتن، شروع می‌کنن به حرف زدن، می‌خوان همه‌چی تغییر کنه، جمع می‌شن، ما جمع‌شون رو به‌هم می‌زنیم. می‌شینن زل می‌زنن به دیوارهای میله‌دار، گردن‌شون رو قائم می‌کنن و چیزی رو توی ذهن‌شون قایم می‌کنن. وقتی کار به این‌جا برسه، باید هوای توی بادکنک قرمز عوض بشه، همه شروع می‌کنن به راه رفتن، قایم می‌شن. اون وقته که باید جابه‌جایی انجام بشه.»

نشر چرخ
9786007405406
۱۳۹۴
۲۱۲ صفحه
۲۶۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های علی‌رضا اجلی
هم‌خانگی با متن ادبیات بی‌ربطی 4
هم‌خانگی با متن ادبیات بی‌ربطی 4 چراغ‌ها را که خاموش کردی، حرف‌هایت شروع شد. می‌دانستی صورت هم را نبینیم راحت‌تریم. مهم‌ترین جمله را گفتی، جمله‌ای کم و بیش نساز و بی‌رحم، می‌شد نگویی یا از دهانت خارج نشود، این‌گونه که بود کسی دلگیر نمی‌شد. با گفتنش نگریستی و چشمانت را بستی، نگریستی، نه، نتوانستی یا شاید هم فرصتش را نداشتی، فرصت گشت و گذار در زباله‌دانی ...
هم‌خانگی با متن  ادبیات بی‌ربطی 4
هم‌خانگی با متن ادبیات بی‌ربطی 4 چراغ‌ها را که خاموش کردی، حرف‌هایت شروع شد. می‌دانستی صورت هم را نبینیم راحت‌تریم. مهم‌ترین جمله را گفتی، جمله‌ای کم و بیش نساز و بی‌رحم، می‌شد نگویی یا از دهانت خارج نشود، این‌گونه که بود کسی دلگیر نمی‌شد. با گفتنش نگریستی و چشمانت را بستی، نگریستی، نه، نتوانستی یا شاید هم فرصتش را نداشتی، فرصت گشت و گذار در زباله‌دانی ...
مشاهده تمام رمان های علی‌رضا اجلی
مجموعه‌ها