داستان «مفتش اعظم» تنها در آلمان بیش از شصت بار به طور مستقل منتشر شده است. داستایوسکی خود گفته است که این متن در تمام عمرش ذهن او را به خود مشغول کرده بود و در جای دیگری خاطر نشان میکند که «داستان مفتش اعظم» را نقطه اوج آثار ادبی خود میداند.
۷۰ رمان
فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی نویسندهٔ مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایوسکی ارائه کردند.
اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش. ابتدا، برای امرار معاش، به کار ترجمه پرداخت، و آثاری چون اوژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر شیلر را ترجمه کرد.
ابله 1 (2 جلدی)
پرنس مویخکین، آخرین فرزند یک خاندان بزرگ ورشکسته، پس از اقامتی طولانی در سوئیس برای معالجه بیماری، به میهن خود باز میگردد. بیماری او رسما افسردگی عصبی است ولی در واقع مویخکین دچار نوعی جنون شده است که نمودار آن بیارادگی مطلق است. به علاوه، بیتجربگی کامل او در زندگی، اعتماد بیحدی نسبت به دیگران در وی پدید میآورد. مویخکین، ...
یادداشتهای زیرزمین
یادداشتهای زیرزمین تراوشات روخ ناآرام مردی است ه خود را مریض میپندارد و به دلیل عصیان روحی و رفتارهای ناهنجار عصبی قادر به ایجاد تعامل با دیگران نیست. از این رو در زیرزمین تنهایی خویش و در کنج عزلت، باواگویی اندیشههای خود، به محاجه با روح خویش میپردازد.
یادداشتها از دو قسمت تشکیل شدهاند. در قسمت اول که تاریکی نام ...
شیاطین (جنزدگان)
... جنزدگان، یا به لفظ صحیحتر «شیاطین» داستان ملتی است که موازین اجتماعی را نمیشناسد، و بدین ترتیب به جای این که خود را نجات دهد، نابود میسازد. شیاطین همیشه در جسم آن قربانی که در آن حلول کردهاند باقی نمیمانند. خدا بیدار است و روزی خواهد رسید که این انبوه درهم شوریده شیاطین در هم رانده شوند و در ...
برادران کارامازوف پارمیس
«برادران، از گناه آدمها نهراسید، آدمی را در گناهش نیز دوست بدارید، چه این شباهت به محبت خداوند اوج محبت در زمین است. همه خلقت خداوند را دوست بدارید، هم کل آن را و هم هر دانه ریگ را. هر برگ را دوست بدارید، هر پرتوی نور خدا را. حیوانات را دوست بدارید، گیاهان را دوست بدارید، هر چیز را ...
شاهکارهای کوتاه (6 داستان) مجموعه داستان
زن جوانی، میان گروه دعاخوانان، نزدیک در ورودی زانو زده بود. اردنیف از میان گروه بینوایان و سائلین بکف و زنهای فقیر ژندهپوش که در انتظار صدقه بودند، راهی برای خود باز کرد و کنار زن جوان زانو زد. لباسشان به هم میخورد. اردنیف صدای نفس ناآرام زن جوان را که همراه دعا از دهان نیمهبازش بیرون میآمد میشنید. چهره ...