رمان خارجی

علف شبانه

(L herbe des nuits)

«اگه من یه نفر رو کشته بودم چی می‌گفتی؟» فکر کردم شوخی می‌کند یا این سوال را به خاطر رمان‌های پلیسی‌ای می‌پرسد که عادت به خواندن‌شان داشت. علاوه بر این، این کتاب‌ها تنها چیزی بودند که او می‌خواند. شاید در یکی از آن رمان‌ها، زنی همین سوال را از نامزد خود می‌پرسید. «چی می‌گفتم؟ هیچ‌چی.» امروز هم همان جواب را می‌دادم. آیا ما حق داریم درباره آن‌هایی که دوست‌شان داریم، قضاوت کنیم؟ اگر آن‌ها را دوست داریم، حتما به خاطر چیزی است، و آن چیز، ما را از قضاوت کردن درباره آن‌ها منع می‌کند. نمی‌کند؟

شبنم درویش
چشمه
9786002294395
۱۳۹۴
۱۲۸ صفحه
۴۶۱ مشاهده
۰ نقل قول
پاتریک مدیانو
صفحه نویسنده پاتریک مدیانو
۲۴ رمان Patrick Modiano is a French language novelist.

He is a winner of the Grand prix du roman de l'Académie française in 1972 and the Prix Goncourt in 1978 for his novel Rue des boutiques obscures.

Modiano's parents met in occupied Paris during World War II and began their relationship in semi-clandestinity. Modiano's childhood took place in a unique atmosphere: between the absence of his father -- of which he heard many troubled stories -- and his mother's frequent ...
دیگر رمان‌های پاتریک مدیانو
تا در محله گم نشوی
تا در محله گم نشوی برای اینکه در محله گم نشوی تکه‌ای از پازل مودیانو است. هر رمان تازه مودیانو 1 اتفاق است. نه تنها به خاطر وجهه ادبی نویسنده‌اش، بلکه آثار او پازلی است که هر تکه‌ آن شبیه تکه دیگری است ولی در عین حال تکه‌ها با هم ممزوج نمی‌شوند و می‌گذارند تا خواننده کم‌به کم تابلوی درونی نویسنده را حدس بزند. ...
سفر ماه عسل
سفر ماه عسل کتاب حاضر نمونه‌ای از تالمات و دلواپسی‌های گروهی از انسان‌ها را توصیف می‌کند که در یک برهه از زندگی تحت فشار، مشکلات و بی‌مهری قرار گرفته‌اند که تاثیرات آن را می‌توان در مابقی زندگی آنها مشاهده کرد. تاثیر این مقطع چنان زیاد است که فردا را دچار یاس، نومیدی، فرار از خود و جامعه و لذت‌های زندگی می‌کند و در ...
پرسه‌های شبانه
پرسه‌های شبانه جنگل، خیابان‌های خالی، ساختمان‌های تیره. پنجره‌ای روشن که شما را به فکر وا می‌دارد شاید در یک زندگی دیگر فراموش کرده‌اید لامپی را خاموش کنید، شاید هم کسی هنوز منتظر شماست. تو جایی همین نزدیکی‌ها خودت را مخفی کرده‌ای اما به چه نامی؟ من آن خیابان را پیدا خواهم کرد. ولی، روزها می‌گذرند، زمان می‌گذرد و من هر بار به ...
افق
افق در دیفن باکستراسه جلو می‌رفت. رگبار شروع شد، رگباری تابستانی که با راه رفتن او و پناه گرفتنش زیر درخت‌ها، کم و کمتر می‌شد. مدت‌ها فکر کرده بود مارگارت مرده است. دلیلی وجود ندارد، نه، دلیلی وجود ندارد. حتا در سال تولد هر دو ماه، وقتی این شهر از بالا شبیه تل آوار بود، یاس‌ها ته باغ‌ها و بین ویرانه‌ها ...
مشاهده تمام رمان های پاتریک مدیانو
مجموعه‌ها