رمان خارجی

پین‌بال 1973

تاکسی گرفتم و خانه که برگشتم، دیگر تقریبا نصفه‌شب بود. دوقلوها روی تخت بودند و حل کردن جدول هفته‌نامه‌ای را تمام کرده بودند. عین ورق کاغذ سفید بودم و بوگند مرغ یخ‌زده می‌دادم. لباس‌هایم را انداختم توی لباس‌شویی و جست زدم توی حمام تا مفصل و طولانی خودم را بشویم. بعد 30 دقیقه بودن زیر آب داغ، حس کرده‌ام آماده‌ام دوباره به نوع بشر ملحق شوم، ولی حمام هم از شر سرمای منجمدکننده‌ای خلاصم نکرد که تا عمق وجودم نفوذ کرده بود. دوقلوها بخاری گازی را از کمد درآوردند و روشنش کردند. 15 دقیقه وقت برد تا لرزیدنم قطع شود، بعد پشت‌بند مدت‌زمانی کوتاه، 1 کاسه سوپ پیاز کنسروی داغ خوردم. گفتم: «الان دیگه حالم خوبه.»

بهرنگ رجبی
چشمه
9786002295590
۱۳۹۴
۱۵۶ صفحه
۹۸۵ مشاهده
۱ نقل قول
هاروکی موراکامی
صفحه نویسنده هاروکی موراکامی
۷۶ رمان موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته خودش در آوریل سال ۱۹۷۴ در هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ایده اولین کتاب‌اش به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در همان سال یک بار جاز در کوکوبونجی توکیو گشود. در سال ۱۹۷۹ اولین رمانش به آواز باد گوش بسپار منتشر شد و در همان سال جایزه ...
دیگر رمان‌های هاروکی موراکامی
به آواز باد گوش بسپار
به آواز باد گوش بسپار بیشتر مردم ـ بیشتر ماهایی که بخشی از فرهنگ ژاپنی هستیم - مدرسه را تمام می‌کنند، بعد کار پیدا می‌کنند و پس از مدتی ازدواج می‌کنند. حتی من هم در آغاز قصد داشتم از همین الگو پیروی کنم، یا دست کم خیال می‌کردم اوضاع این‌گونه رقم می‌خورد؛ اما ابتدا ازدواج کردم، بعد کار کردن را شروع کردم و (به طریقی) ...
کینو
کینو داستان بلند کینو روایت عشق، تنهایی و رنج دورافتادگی انسان معاصر از علائق خویشتن است. موراکامی در این داستان از لحنی غریب و شاعرانه بهره گرفته است.
تعقیب گوسفند وحشی
تعقیب گوسفند وحشی در تعقیب گوسفند وحشی شخصیت اصلی و راوی وجود میانمایه‌ای دارد. شور و شوقی ندارد، انگار به خیانت زن و سپس جدایی او بی‌اعتناست و فقط به این دلیل جلب نامزد تازه‌اش می‌شود که گوشش شگفتی آفرینش است و هر کس که آن را ببیند در برابرش بی‌اختیار می‌شود. با این نکته که در سراسر کتاب هیچ شخصیتی نام واقعی ...
کافکا در ساحل
کافکا در ساحل
سال اسپاگتی
سال اسپاگتی 1971، سال اسپاگتی بود. در آن سال اسپاگتی می‌پختم تا زندگی کنم و زندگی می‌کردم تا اسپاگتی بپزم. بخار مواجی که از قابلمه آلومینیومی بلند می‌شد و صدای قل‌قل کردن سس گوجه ‌فرنگی که در حال جوش آمدن بود، به من حس خوبی می‌داد و سر حالم می‌کرد. از سوپرمارکتی که مخصوص غذاهای وارداتی بود، قابلمه‌ای آن‌چنان بزرگ خریدم که یک ...
مشاهده تمام رمان های هاروکی موراکامی
مجموعه‌ها