رمان خارجی

مسافرت به مرکز زمین

(Voyage au Center de la Terre)

داستان مسافرت به مرکز زمین از آثار شیرین و خواندنی ژول ورن، نویسنده نامدار فرانسوی، است. در این داستان خواننده با دانشمند پژوهنده و سخت‌کوشی به نام «پروفسور لیدنبروک» آشنا می‌شود. لیدنبروک برحسب تصادف، ضمن مطالعه، نامه‌ای می‌یابد که در آن راه دست ‌یافتن به مرکز زمین نموده شده است. او، که حقیقت‌جوی ناشکیبایی است، بی‌درنگ بار سفر می‌بندد و اندک زمانی بعد خود را به ایسلند می‌رساند و از دهانه آتشفشان «اسنفل» به اعماق پراسرار زمین فرو می‌رود.

9786001212352
۱۳۹۰
۲۴۰ صفحه
۱۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
ژول ورن ۴۶ رمان ژول گابریل ورن نویسنده و آینده‌نگر فرانسوی بود که کتابهای زیادی با مضمون علمی-تخیلی نوشت. او هنگامی از سفر به هوا و فضا و زیر دریا در داستان‌های خود سخن گفت که هنوز بشر نتوانسته بود وسایل و امکانات چنین سفرهایی را فراهم کند. آثار او از نظر ترجمه به زبان‌های دیگر بعد از آثار آگاتا کریستی در رده دوم جهانی هستند. سال ۲۰۰۵ به مناسبت صدمین سال مرگ او «سال ژول ورن» نامیده شد. تاکنون چندین انیمیشن و فیلم از ...
دیگر رمان‌های ژول ورن
دور دنیا در 80 روز
دور دنیا در 80 روز ژول ورن، نویسنده فرانسوی که رمان‌های ماجراجویانه‌اش نام او را سر زبان‌ها انداخت، در سال 1863 پنج هفته در بالن را تحویل ناشر داد. این رمان با چنان موفقیتی رو‌به‌رو شد که نویسنده و ناشر تصمیم گرفتند به اتفاق هم مجموعه‌ای با عنوان «سفرهای شگفت‌انگیر» و با صحافی متفاوت منتشر کنند، کتاب‌هایی نفیس، در قطع رقعی، با گراورهایی سیاه و ...
زیرزمین اژدها
زیرزمین اژدها به طرف اسطبل رفتند. اسب‌ها در آن‌جا تنها بودند و مثل این بود که نفس‌نفس می‌زدند و شیهه‌های بلند می‌کشیدند. به یکی از میله‌های ساک همیشگی کارل آویخته بود و کتاب حساب او هم در کناری افتاده بود، مارسل متوجه شد که چراغ دستی او هم در سر جایش نیست و این خود دلیل تازه‌ای بود که کارل به درون ...
کارابان لجوج
کارابان لجوج
مسافران ستاره دنباله‌دار گالیا
مسافران ستاره دنباله‌دار گالیا او به صخره‌ای که رویش ایستاده بودند نگاهی انداخت و اضافه کرد:«به گمانم ما به سیاره‌ای منتقل شده‌ایم که خاکش از نظر ترکیبات شیمیایی آن‌قدر غریب و نامتجانس است که حتی دانشمندان موزه را به حیرت و ابهام وا می‌دارد!»...
هجوم دریا (ادبیات کلاسیک جهان)
هجوم دریا (ادبیات کلاسیک جهان) جما که از دیدن فرزندش بسیار شاد شده بود، هنگامی که دید پسرش به سرعت با اسب می‌تازد و در صحرا از دید او دور می‌شود، در حالی که بغض گلویش را می‌فشرد، گفت: برو در پناه خدا!
مشاهده تمام رمان های ژول ورن
مجموعه‌ها