رمان خارجی - شرق دور

سگی که می‌خواست خورشید باشد (به همراه 13 قصه دیگر از مردم آسیا)

روزی بود و روزگاری. مرد جوانی بود که با مادر پیرش توی دهی زندگی می‌کرد. با این که این مادر و فرزند از طایفه برهمن‌ها بودند،‌ از مال دنیا چندان بهره‌ای نداشتند. دار و ندارشان فقط یک کلبه کوچک بود و یک وجب زمین که تویش سبزی می‌کاشتند. بزرگ‌ترین آرزوی مادر این بود که پسرش زن بگیرد. سن و سالش بالا بود و دلش می‌خواست عروسی داشته باشد که کمک حالش باشد. این بود که دائم به پسرش می‌گفت‌ :«کی باشد که ببنیم تو زن گرفته‌ای! کی باشد ببینم عروسی برایم آورده‌ای که زیر دست و بالم را بگیرد.» جوان هم خوشی و آسودگی مادرش را آرزو می‌کرد، اما آن قدر دستش خالی بود که نمی‌توانست خرج عروسی را جور کند.

محمد هدایی
9789643379254
۱۳۹۶
۱۴۰ صفحه
۱۰۹ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
قصه‌های ارواح
قصه‌های ارواح موهای تنت سیخ خواهد شد! وقایع وهم‌آلود بدذات و صدای قدم‌هایی دلهره‌آور در لا‌به‌لای صفحات این کتاب ترسناک شب و روز تعقیب می‌کنند! داستان‌هایی از گی‌دومو پاسان، چارلز دیکنز، جان گوردون، آلیسون پرینس و...
بهترین داستان‌های جهان 4 (قرن‌های نوزدهم و بیستم) سنت‌ستیزان بخش اول مدرنیست‌ها
بهترین داستان‌های جهان 4 (قرن‌های نوزدهم و بیستم) سنت‌ستیزان بخش اول مدرنیست‌ها شما در این مجموعه با چهار دوره داستان‌نویسی در قرن‌های نوزده و بیستم میلادی آشنا خواهید شد: دوره سنت‌گرایان که از اوایل قرن نوزدهم آغاز می‌شود؛ دوران طلایی که دربرگیرنده میانه و انتهای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است؛ و سنت‌گرایان که دو دوره مدرنیسم و پست مدرنیسم را در قرن بیستم به خود اختصاص داده‌اند. آشنایی با 103 ...
آنچه بر دوش می‌کشیدند (داستان‌های کوتاه از نویسندگان بزرگ) مجموعه داستان
آنچه بر دوش می‌کشیدند (داستان‌های کوتاه از نویسندگان بزرگ) مجموعه داستان آنچه بر دوش می‌کشیدند ضیافتی از داستان‌های کوتاه را ترتیب داده است. هر داستان، کلاسیک یا مدرن، طعم و بوی خاص خود را دارد و مخاطب را در فضایی میان گذشته و حال شناور می‌سازد. دست‌چینی از آثار کوتاه و اندیشه‌ساز نویسندگان انگلیسی زبان، چه آن‌ها که از نژاد آنگلوساکسون بودندو در انگلستان یا ایرلند به دنیا آمدند و چه ...
سرگذشت دختران
سرگذشت دختران خیلی وقت پیش ـ البته نه اون‌قدرا، همین چند سال پیش، قبل از این‌که چرخ‌‌دنده‌ها و اهرما و قرقره‌ها آینده رو از دل زمین بکشن بیرون و بیارن جلو چشم من ـ زیاد مهمونی می‌رفتم. تو یکی از این مهمونیا زن و شوهری بودن به اسم کریستا و ری. اونا با آدمایی که من کم و بیش باهاشون آشنا بودم، یا ...
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها