مجموعه داستان ایرانی

از تغییر دیدگاه تا ثروت (به اسکیمو یخ بفروش 2)

چرا باید این کتاب را بخوانید: - ادعای من این است که اگر این کتاب را به صورت جدی بخوانید، دارای چنان نگرش عمیقی خواهید شد که هیچ نتورکری در دنیا از آن برخوردار نبوده است. - اگر کسی در حرفه‌تان از شما موفق‌تر است به این خاطر است که چیزهایی می‌داند که شما نمی‌دانید. رقبای شما این کتاب را می‌خوانند و اگر شما نخوانید ... - برای جدی گرفتن تجارت‌تان باید دیدگاه صحیح داشته باشید و برای برخورداری از دیدگاه صحیح به این کتاب نیاز دارید.

9786009510832
۱۳۹۴
۱۶۴ صفحه
۶۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مسعود لعلی
از موج تا اوج (قصه‌هایی برای از بین بردن غصه‌ها 65 داستان هوش معنوی و حکایات عرفانی)
از موج تا اوج (قصه‌هایی برای از بین بردن غصه‌ها 65 داستان هوش معنوی و حکایات عرفانی) یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل می‌گه: ای خدای من!! راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست. ایشان در جواب فوراً دو بیت از سعدی می‌خواند چنان لطف شامل هر تن است که هر بنده گوید خدای من است چنان کار هرکس ...
از ترسیدن نترسید
از ترسیدن نترسید بهترین راه‌ها را برگزینید. خانواده‌ای که به محیط جدیدی اسباب‌کشی کرده بودند، روزی صبح دیر از خواب بیدار شدند و در نتیجه کودک شش ساله آنها نتوانست به اتوبوس مدرسه برسد. پدرش با اینکه کار داشت، گفت که دخترش اگر بتواند راه را نشان بدهد او را به مدرسه خواهد رساند. دختر به راهنمایی پدرش پرداخت. بعد از بیست دقیقه رانندگی ...
گرگ‌هایی که آنها را دریده‌ام (تکنولوژی تغییر)
گرگ‌هایی که آنها را دریده‌ام (تکنولوژی تغییر) گرگی پیر هراز گاهی به مزرعه دهقانی دستبرد می‌زد. سگ دهقان اما با وجود برخورداری از بنیه جوانی و چالاکی، موفق به گرفتن گرگ پیر نمی‌شد. روزی سگ به تعقیب گرگ پرداخت و تا رودخانه که مرز مزرعه بود، او را دنبال می‌کرد، ولی مثل همیشه گرگ از آب گذشت و سگ فقط به نظاره نشست. سگ از او پرسید: ...
درون تو طلاست
درون تو طلاست با صدای: کامبیز خلیلی «شبی، برف فراوانی آمد و همه ‌جا را سفیدپوش کرد. دو پسر کوچک با هم شرط بستند که از روی یک خط صاف، از راهی عبور کنند که به مدرسه می‌رسید. یکی از آنان گفت: «کار ساده‌ای است!»، بعد به زیر پای خود نگریست که با دقت گام بردارد. پس از پیمودن نیمی از مسافت، سر خود ...
پیام‌هایی از ملکوت
پیام‌هایی از ملکوت مردی در خانه‌ای که دچار حریق شده بود، خوابیده بود. امدادگران تلاش کردند، او را از طریق پنجره خارج کنند اما مقدور نبود. سعی کردند، او را از در به بیرون ببرند، باز هم ممکن نشد. چون او بسیار تنومند و سنگین بود. زمانی که همه مستاصل شده بودند، بالاخره یک نفر پیشنهاد کرد: او را بیدار کنید، خودش بیرون می‌رود! والش: ...
مشاهده تمام رمان های مسعود لعلی
مجموعه‌ها