من نمی‌توانستم تاب گذرِ چیزها را بیاورم. رفتن و گذشتن و عبور هرچه که بود مرا خفه می‌کرد از اندوه.
و او می‌رقصید، می‌رقصید با موزیک و ریتم دایره‌ی زمین؛ می‌چرخید با چرخش زمین، مثل صفحه‌ای گرد، وقتی چهره‌ها یکسان هم به جانب نور می‌چرخیدند و هم به جانب تاریکی، او به سمت روشنایی روز می‌رقصید.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۶
Elham
‫۲۹ روز قبل، یک شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۶
parham-nasa
‫۲۶ روز قبل، چهار شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۵