اینجا بچه‌ها بازی ای دارند که به اش می‌گویند: جادو بازی. هر کس به تو دست بزند جادویت می‌کند. باید بی حرکت بمانی تا یکی دیگر بیاید و به ات دست بزند. آن وقت حق داری دوباره حرکت کنی. آدم چه می‌داند چه قدر طول می‌کشد تا یکی دیگر بیاید و لمسش کند ؟ گرینگوی پیر کارلوس فوئنتس
«وقتی وارد اتاقی می‌شوم، همه‌چیز سر جای خودش قرار دارد. زیرا این کار را هر روز و در تمامی اتاق‌ها انجام می‌دهم و تمام وسایلم همیشه در شرایط خوبی قرار دارند… افراد فکر می‌کنند خیلی سخت‌کوش و دقیق هستم، اما حقیقتا خیلی هم تنبلم. اما این تنبلی را به شکلی فعالانه بروز می‌دهم. این‌طوری در زمان صرفه‌جویی می‌شود». عادت‌های اتمی جیمز کلیر
همیشه همه‌چیز همین‌طور بوده، چه این‌جا چه هر جای دیگه. مشکل این‌جاست که لحظات پست و مبتذل در زندگی ما بیشتر از چیزهای دیگه هستن و زمانی هم که چنین مسائلی جلوی راه‌مون سبز می‌شن بیشتر از لحظات دیگه حس تیرگی و تباهی را به ما القا می‌کنن. سایه باد کارلوس روییز زافون
به‌کرات به آدم جدیدی برمی‌خورید که از جنبه‌هایی به‌نظر می‌رسد بهتر از همسر فعلی شماست. او را در یک مهمانی ملاقات می‌کنید و می‌بینید که آدم بامزه و جذابی‌ست. یا دوره‌ای را تدریس می‌کند که در آن شرکت می‌کنید و می‌بینید که چه آدم صبوری‌ست. همسایه‌ای دارید که همیشه به باغچه‌اش می‌رسد و از طرز رسیدگی‌اش خوشتان می‌آید و همچنین از ظاهرش هنگامی که بلوز کهنه‌اش را پوشیده است. ما فریب چنین افرادی را می‌خوریم. تصور می‌کنیم که با آن‌ها بودن چقدر خوب خواهد بود و این باعث می‌شود در تعامل با همسرمان بیش از پیش تندخو باشیم. آرامش (مجموعه مدرسه زندگی) آلن دوباتن
راستی… انسان وقتی تنها در یک مملکت بیگانه و به دور از وطن و خانواده و دوستان خود بدون اینکه بداند چگونه برای زندگی هر روز خود پول به دست بیاورد. آخرین… درست آخرین فلورین خود را به مخاطره می‌اندازدو به قمار می‌گذارد،راستی احساس عجیبی سرتاپایش را فرا می‌گیرد! قمارباز فئودور داستایوفسکی
در دل گفت، آخر حقیقت روح ما همین است، خود ِ ما، که ماهی‌وار در دریاهای عمیق ماوا دارد و در میان ظلمت رفت‌وآمد می‌کند و راهش را در بین تنه‌ی علف‌های عظیم، بر فضاهای لکه‌لکه از خورشید می‌شکافد و می‌رود و می‌رود به تاریکی، سرما، عمق، دست‌نیافتنی؛ ناگهان مثل برق به سطح می‌آید و بر امواج چروکیده از باد بازی می‌کند؛ یعنی نیازی قاطع دارد تا خود را با غیبت کردن بمالد، بساید، مشتعل کند. خانم دلوی ویرجینیا وولف
آقای پ گفت: «اگه تو این قرارگاه بمونی، می‌کشنت. من می‌کشمت. همه‌مون می‌کشیمت. نمی‌تونی تا ابد با ما بجنگی.»
گفتم: «من با کسی جنگ ندارم»
گفت: «از همون وقتی که دنیا اومدی مشغول جنگیدن بودی. تو با اون عمل جراحی مغز جنگیدی. با اون صرع جنگیدی. با تموم مستا و معتادا جنگیدی. باز هم امید خودتو از دست ندادی. حالا هم باید امیدتو ورداری و بری به جایی که آدماش امید دارن.»
داشت کم کم دستگیرم می‌شد. او معلم ریاضی بود. من باید امیدم را با امید کسی دیگر حمع می‌زدم. باید امید را ضربدر امید می‌کردم.
گفتم: «امید کجاس؟ کی امید داره؟»
آقای پ گفت: «پسر جون، تو هرچی که از این قرارگاه غم انگیزِ غم‌انگیزِ غم‌انگیز دورتر و دورتر بشی، بیش‌تر و بیش‌تر امیدو پیدا می‌کنی.»
خاطرات صددرصد واقعی 1 سرخ‌پوست پاره‌وقت شرمن الکسی
ولادیمیر: آیا خواب بودم، وقتی دیگران رنج می‌کشیدند؟ آیا الان هم خوابم؟ فردا، وقتی بیدار شدم، یا فکر کردم که شدم، در مورد امروز چی بگم؟
اینکه با دوستم استراگون، در این مکان، تا سر شب، منتظر گودو بودیم؟ اینکه پوتزو رد شد، با باربرش، و با ما صحبت کرد؟ احتمالا. ولی توی همه ی این‌ها چه حقیقتی وجود داره؟
در انتظار گودو ساموئل بکت
من برای شناخت بشریت به اینجا آمده ام، به خاطر اینکه دلم می‌خواهد بفهمم مَردی که مَرد دیگری را می‌کشد، در جست و جوی چیست و وقتی که آخرین گلوله را در بدن مَردی فرو می‌کند به چه می‌اندیشد، من برای ثابت کردن عقیده ای که همیشه به آن معتقد بوده ام به اینجا آمده ام و آن پوچی و احمقانه بودن جنگ است و فکر می‌کنم جنگیدن، قاطع‌ترین دلیل حماقت بشر است. زندگی جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی
انسان‌ها ناخودآگاه پیشرفته ای پیدا کرده اند که باعث شده از سایر حیوانات متمایز شوند. ولی این ناخودآگاهی یک فرآورده ی جانبی هم داشته: ما تنها موجوداتی هستیم که به فانی بودنمون آگاهی داریم. این حقیقت به قدری ترسناک است که آدمها از همان سالهای ابتدایی زندگی آن را در اعماق ناخودآگاه دفن میکنن و همین ما رو به ماشین‌های پر زور تبدیل کرده که باعث شده انسان‌ها به پروژه هایی نامیراشون امید تزریق کنن مثل بچه هاشون یا آثار هنریشون یا کسب و کارشون یا کشورشون.
چیزهایی که باور دارن بیشتر از خودشون عمر میکنن ولی به طور ناخودآگاه بابت همین باورها متمایل به نابود کردن خودشون هستن. برای همینه که آدمی خودشو برای هدفی دینی قربانی میکنیه. اون برای خواست خدا نیست که میمیره،بخاطر ترس کهن ناخودآگاهه.
جزء از کل استیو تولتز
من در میل مردم به بردن هر چه بیشتر و سریع‌تر پول هیچ چیز ناپاکی نمی‌بینم. من حرف آن مدعی را یاوه می‌شمارم که با شکم سیر و خیال راحت درس اخلاق می‌دهد و در جواب کسی که در توجیه بازی خود عذر می‌آورد که <<کلان بازی نمی‌کنم>>،می فرماید: <<دیگر بدتر! زیرا این نشان حقارت حرص است>>. انگاری حرص حقیر و طمع بلند همتانه با هم فرقی دارد. مسأله نسبی است. قمارباز (از یادداشت‌های 1 جوان) فئودور داستایوفسکی
- احساساتی قوی را در حین گفتن عبارات تأکیدی به آن‌ها اضافه کنید. در مورد دستیابی به عبارات تأکیدی هیجان داشته باشید! تصور کنید که وقتی عبارات تأکیدی‌تان به تحقق بپیوندند، چه احساساتی خواهید داشت شادی، رضایت، لذت، احساس موفقیت و غیره. به‌راستی آن‌ها را احساس کنید، طوری که انگار در همین لحظه زندگی را با آن‌ها سر می‌کنید. عزت نفس به زبان ساده رني اسميت - ويويان هارت
پیشرفت در هر چیزی، بر پایهٔ هزاران شکست کوچک است. ابعاد موفقیتتان بر پایهٔ تعداد دفعاتی است که در چیزی شکست خورده‌اید. اگر کسی در چیزی از شما بهتر است، احتمالاً به این خاطر است که او بیشتر از شما در آن شکست‌خورده است. اگر کسی از شما بدتر است احتمالاً به این خاطر است که تجربه‌های دردناک یادگیری‌ای را که شما داشته‌اید، نگذرانده است. هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها مارک منسون
۸- هنگامی‌که مرد خسته از کار روزانه به خانه بر می‌گردد، برای نیم ساعت اجازه دهید به کارهای شخصی خودش برسد. آمدنش را ندیده نگیرید، او را ببوسید ولی نیازهای خود را فوراً بر دوش او نگذارید. زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
سربازان آمریکایی به طریقی متوجه شده بودند که خیلی از زندانیان ژاپنی هنرمندان بااستعدادی هستند. آمریکایی‌ها عکس‌هایی از عزیزانشان در آمریکا را به زندانیان نشان دادند و از آنها خواستند که عکس‌ها را نقاشی کنند. درعوض، به زندانیان سیگار و چیزهای دیگری برای خوشگذرانی می‌دادند تا گذر روزهای آخر عمرشان را آسان کنند. برای آمریکایی‌ها، این معامله حس نزدیکی به خانواده‌هایشان را در پی داشت و برای ژاپنی‌ها، این معامله تأیید و به رسمیت شناختن آنها به‌عنوان انسان و فردی بااستعداد بود، نه‌فقط حیوانی که در بی‌حرمتی‌های جنگ گرفتار شده است. این ماجرا مرا به یاد این خط از کتاب هانا کولتر می‌اندازد، که حتی در بدترین نبرد اوکیناوا هم وجود داشت «انگار در هوا احساس همدردی عظیمی موج می‌زد.» تولستوی و مبل بنفش نینا سنکویچ
«مشکل شما اینه که همه‌چیز توی این خونه اشتباه سیم‌کشی شده. دیوارا خوب به نظر می‌رسن، ولی زیرشون این‌طور نیست. پیشنهاد می‌کنم دیوارا رو خراب کنین و کل خونه رو دوباره سیم‌کشی کنین، یا این‌که بفروشین‌اش و از این‌جا برین. همهٔ مشکلات رو یه بار برای همیشه حل کنین، یا رهاش کنین تا مشکل کس دیگه‌ای بشه.» چهرهٔ زن آشفته می‌شود. به دیوارهایی که رنگ کرده و عکس‌های خانوادگی‌شان را عاشقانه روی آن کوبیده، خیره می‌شود. برایش سخت است که بپذیرد در بطن این دیوارهای تزئین‌شده و زیبا، چنین مشکلات خطرناکی مخفی شده؛ مشکلاتی که می‌توانند کل خانه‌اش را ویران کنند. من حال او را خوب می‌فهمم.
زن می‌گوید: «من دیگه با این خونه کاری ندارم. بیا از این‌جا بریم و دوباره شروع کنیم. بیا یه خونهٔ جدید بخریم.»
جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن
در مدرسه آموخته بودند که خدا جهان را آفرید. سوفی کوشید خود را با این فکر دلداری دهد که این احتمالا بهترین راه حل کل مساله است. ولی باز اندیشه ی تازه ای به سرش تاخت. میتوان پذیرفت که خدا فضا را آفرید ، اما خود خدا چی؟ دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) یاستین گاردر
گاه اتفاقی می‌افتد که صبح‌ها گریه می‌کنم، گریه و باز هم گریه. برای خودم سوگواری می‌کنم. بعضی صبح‌ها به شدت عصبانی هستم، تلخ و دلگیر هستم. اما این حالتم آن قدرا دوام نمی‌آورد. از جایم بلند می‌شوم و می‌گویم: «می خواهم زندگی کنم…».
ترجمه ی مهدی قراچه داغی
سه‌شنبه‌ها با موری میچ آلبوم
«شرکت‌های ژاپنی بر مفهومی تحت عنوان «تولید ناب» تاکید داشتند که بی‌وقفه بر روی از بین بردن انواع ضایعات و اتلافات در پروسهٔ تولید تاکید می‌کند و حتی دست به طراحی مجدد محیط کار می‌زند تا کارگران مجبور نباشند برای برداشتن ابزارهای موردنیازشان دائم بچرخند و بدین ترتیب زمانشان را تلف کنند. در نتیجهٔ این طرح، کارخانه‌های ژاپنی بهینه‌تر شدند و اطمینان محصولات ژاپنی نسبت به محصولات آمریکایی افزایش یافت. در سال ۱۹۷۴، تماس‌های خدماتی برای تلویزیون رنگی‌های ساخت آمریکا، ۵ برابر بیشتر از تلویزیون‌های ژاپنی بود. در سال ۱۹۷۹، کارگران آمریکایی سه برابر بیشتر از ژاپنی‌ها برای مونتاژ دستگاه‌ها وقت گذاشتند». عادت‌های اتمی جیمز کلیر
چهل #قاعده صوفی مسلکانی که دلی باز و روحی در پرواز دارند:
قاعده14: به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، #تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگی ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیرِ زندگی ات بهتر از رویش نباشد.
ملت عشق الیف شافاک
«مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید؛ اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقت ناچار بامرگ روبه رو شوم که می‌شوم - مهم نیست؛ مهم این است که زندگی یا مرگ من ، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…» قصه‌های صمد بهرنگی 1 صمد بهرنگی
وقتی زمان انتخاب یک الکترو پرایموی جدید فرا برسد،کشور باید به مردم یادآوری کند که ذهنیت مثبت خود را از دست ندهند. عزاداری باعث ضعف و آشوب می‌شود. حرکت رو به جلو تنها مسیر ممکن است. آره. حکومت از نشان دادن عدم اطمینان به مردم می‌ترسد. نابغه مری لو
هرگز کسی را بدون دلایل کافی نباید از کاری منع کرد. بسیار نادرند جوانانی که علی رغم توجه خاص و احترامی که نسبت به آنها ابراز می‌گردد، سبب ناراحتی بیشتری می‌شوند. ولی اگر شما دهنه رامترین اسب‌ها را هم مدام بکشید، بی شک لگد خواهد انداخت. خرمگس اتل لیلیان وینیچ
چه حرفی؟ هیچ آدمی آدم دیگری نیست.
عمرباخته ها، عاشق عمر دیگران می‌شوند، همان جور که خودشان قربانی شده اند، دیگران را هم نابود می‌کنند، با حرف‌های قشنگ، وعده‌های فریبنده، سلیقه‌های یکنواخت، زبان بازی، زبان بازی و همه اش دروغ، ظاهر دروغ، خوشگلی‌های دروغ.
سال بلوا عباس معروفی
گاهی به نظرم میرسد که تمام احساسات ما، حتی عمیق‌ترین آنها، جنبه ای همواره مسخره دارد. عمقِ احساسات ما غالبا اصلا به عشق مربوط نیست _ تماما به خودخواهی وابسته است. ما فقط خودمان را دوست داریم و به حالِ خودمان گریه میکنیم. دیوانه‌وار کریستین بوبن
اینکه چرا فوراً منظور بد برداشت می‌کنیم و تصور می‌کنیم که طرف مقابل قصد قبلی برای توهین و آسیب داشته است، از جمله به دلیل یکی از پدیده‌های تلخ روانشناختی است: تنفر از خویشتن. هرچه خود را کمتر دوست داشته باشیم، در نظر خویش هدف مناسب‌تری برای آزار و تمسخر هستیم. چرا دقیقاً همان وقتی که مشغول به کار می‌شویم، دریلی پرسروصدا در بیرون شروع به کار می‌کند؟ چرا صبحانهٔ هتل دیر می‌رسد، با اینکه برای رسیدن به جلسه عجله داریم؟ چرا اپراتورِ تلفن، اطلاعات موردنیاز ما را این‌قدر دیر پیدا می‌کند؟ زیرا به‌نظرمان محرز می‌رسد که نقشه‌ای علیه ما در کار است. چون هدف مناسبی برای چنین اتفاقاتی هستیم. چون در زمرهٔ کسانی هستیم که احتمالش بیشتر است صدای مختل‌کنندهٔ دریل به سراغشان بیاید: چون سزاوار آن هستیم. آرامش (مجموعه مدرسه زندگی) آلن دوباتن
قلب از نور ستاره درست شده و زمان. رنجشِ دوری و از دست دادن در تاریکی ریسمانی ناگسستنی است که بی‌نهایت را به بی‌نهایت وصل می‌کند. قلب من برای قلبت آرزو می‌کند و آن آرزو حتمی است. وقتی دنیا می‌چرخد وقتی جهان بزرگ می‌شود و وقتی راز عشق، دوباره و دوباره در رازِ تو برملا می‌شود من رفته‌ام. ولی برخواهم گشت. دختری که ماه را نوشید کلی بارنهیل
آلبر کامو به ماریا کاسارس
ساعت شش غروب، سپتامبر ۱۹۴۴ برای تو می‌نویسم، در انتظار تو، چون احتیاج دارم که با اضطراب درونم بجنگم. اضطراب دیر کردنت و از آن بدتر اضطراب عزیمت من. تو را ترک کنم؟ هنوز سه ماه هم نگذشته از روزی که اولین بار تو را در کنار داشته‌ام. چطور ترکت کنم وقتی که نمی‌دانم دوباره تو را خواهم دید یا نه، وقتی می‌دانم که زندگی‌ات طوری شکل گرفته که نمی‌توانی به من ملحق شوی. آن‌قدر فکرم از این بابت ناخوش است که باقی چیزها همه هیچ است.
چرا این‌قدر دیر می‌کنی‌؟ هر دقیقه‌ای که می‌گذرد از حجم این تودهٔ کوچکِ دقایق که برایمان مانده کم می‌شود. تو نمی‌دانی، درست است. من زودتر خبردار شدم و کاری از دستم برنمی‌آید و باید بروم. همه چیز به کنار، من فقط یک فکر دارم عزیزکم ماریا؛ آن هم تو هستی.
نامه‌های عاشقانه آلبر کامو به ماریا کاسارس (خطاب به عشق) جمعی از نویسندگان
هر وقت جایی را ترک می‌کنم، انگار بخشی از وجودم را جا گذاشته ام. چه مثل مارکوپولو دنیا را بگردیم، چه از گهواره تا گور توی خانه بمانیم، فرقی نمی‌کند؛ برای همه ما زندگی رشته ای از تولدها و مرگ هاست. آغازها و پایان ها. برای تولد لحظه ای باید لحظه پیش از آن بمیرد. همان طور که برای زایش «منِ» جدید، منِ کهنه باید پژمرده و خشک شود… ملت عشق الیف شافاک
برخی از افرادی که ظاهرشان برخلاف آرمان آن‌هاست، خیلی شاد هستند و کسانی که دقیقاً ظاهر آرمانی‌شان را دارند، غمگین هستند، بنابراین آیا اندامی بی‌نقص است که باعث می‌شود شما احساس خوبی در مورد خودتان داشته باشید؟ البته که این‌طور نیست. می‌توان در اینجا اصطلاح فرانسوی jolie-laide یا زشت زیبا را به کار برد. این کلمه کسانی را توصیف می‌کند که در تصویری از نمونه واقعی زیبایی یا جذابیت قرار نمی‌گیرند اما آن‌گونه که خودشان را ابراز و معرفی می‌کنند، با ارائه آنچه در درون هستند جذاب و زیبا به نظر می‌رسند. به‌سلامت جسمانی‌تان و واقعیت وجودی‌تان به‌عنوان فرد توجه داشته باشید. شما فقط بدنتان نیستید، شما خیلی بیشتر از آن هستید! عزت نفس به زبان ساده رني اسميت - ويويان هارت
هنگامی‌که مردی زنی را به طور کامل از لحاظ اقتصادی پشتیبانی می‌کند، یکی از این دو مورد اتفاق می‌افتد:
*احساس می‌کند که در یک موقعیت بن بست زندانی شده و یا به دام افتاده است.
*به تدریج نگاهش به زن عوض شده و به او به چشم یک دختر بچه نگاه می‌کند.
زنان زيرك (چرا مردها عاشق زنان زيرك مي‌شوند) شری آرگوو
ایمان مذهبی همیشه باعث سردرگمی من بوده است، از وقتی یادم هست، آشکارا عقیده داشتم که مذاهب پدید آمده‌اند تا از اضطراب‌های بشری ما بکاهند و تسکینمان دهند، یکبار وقتی ۱۲-۱۳ ساله بودم و در خواربار فروشی پدرم کار می‌کردم، با یک سرباز جنگ جهانی دوم که تازه از جبهه اروپا برگشته بود، درباره‌ی تردیدم به وجود خدا حرف زدم. او در پاسخ، تصویر چروک خرده و رنگ و رو رفته ای از مریم باکره و مسیح به من نشان داد، که در طول جنگ با خود نگه‌داشته بود، گفت: «برگردانش و پشتش رو با صدای بلند بخوان.»
خواندم: «هیچ بی خدایی در سنگر نیست!»
او خودش نیز آهسته تکرار کرد: «درسته، هیچ بی‌خدایی در سنگر نیست، خدای چینی، خدای مسیحی، خدای یهودی و هر خدای دیگری، بلاخره یه خدایی لازمه. بدون خدا نمی‌شه جنگید!»
مامان و معنی زندگی (داستان‌های روان‌درمانی) اروین یالوم
یوساریان با خونسردی گفت: «اونا می‌خوان منو بکشن.»
کلوینگر فریاد زد: «هیشکی نمی‌خواد تو رو بکشه.»
یوساریان پرسید: «پس چرا به طرفم تیراندزی می‌کنن؟ اونا می‌خوان همه رو بکشن.»
«خب چه فرقی می‌کنه؟»
می‌خواست بداند «اونا کی‌ان؟ فکر می‌کنی مشخصا کی می‌خواد تو رو بکشه؟»
یورسایان بهش گفت: «تک‌تک شون.»
«تک‌تک کی ها؟»
«فکر می‌کنی تک‌تک کی‌ها؟»
«هیچ تصوری ندارم.»
«پس از کجا می‌دونی که می‌خوان منو بکشن؟»
تبصره 22 جوزف هلر
انگار تقدیر یا تصادف، سماجت می‌کند و می‌خواهد ملاقاتی ترتیب دهد و زندگی تان را سمت مسیر تازه ای هدایت کند، ولی معمولا شما به این ندا جواب نمی‌دهید و از کنار آن چهره می‌گذرید، او برای همیشه ناشناس می‌ماند و شما هم احساس آرامش می‌کنید و هم سرزنش. تصادف شبانه پاتریک مدیانو
داشتم اجازه می‌دادم روزمرگی مسمومم کند: دوش شده بود ابزار نظافت بدن، غذا شده بود وسیله تغذیه بدن، و تنها هدف پیاده روی شده بود پرهیز از مشکلات قلبی در آینده.
حالا همه چیز دارد عوض می‌شود، نامحسوس است، اما دارد عوض می‌شود. هر وعده غذایی به فرصتی برای حرمت گذاری به حضور دوستان و آموزه هایشان مبدل شده؛ پیاده روی باز مبدل شده به مراقبه بر لحظه حال؛ و صدای آب در گوشم افکارم را خاموش می‌کند، آرامم می‌کند و وامی داردم به یاد بیاورم که این حرکات کوچک روزانه است که ما را به خدا نزدیک می‌کند، مادام که بتوانم برای هر حرکتی ارزشی را قائل باشم که سزاوارش است.
الف پائولو کوئیلو
«خواب خیلی برایم خوب بود. ملحفه ای سیاه بود برای پاک کردن همه چیز. خواب بی رویا. شنیده ام گاهی آدم‌ها از خواب مرگ حرف می‌زنند. یعنی مرگ چنین حسی داشت؟ بهترین و گرم‌ترین و سنگین‌ترین چرت بی پایان عالم؟ اگر به راستی این طور باشد، دوست دارم بخوابم. اگر مردن چنین حسی دارد، اصلاً و ابداً از چنین خوابی بدم نمی‌آید.» اگر بمانم گیل فورمن
مردمی که می‌دانند چیزی درست نیست و مصرانه آن‌را نادیده می‌گیرند که خودش حل شود، باعث حیرت من می‌شوند. خودشان را از شر دردسر رویارویی با یک مسئله خلاص می‌کنند؛ ولی چیزی که نصیب‌شان می‌شود، غوطه‌ورشدن در رنجش و عصبانیت است. هر روز دیوید لویتان
دزدی تنها گناه غیر قابل بخشودنی بود و وجه مشترک تمام گناهان، وقتی کسی را می‌کشی، یک جان را می‌دزدی. حق یک زن را به داشتن شوهر می‌دزدی، از فرزند او یک پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گویی، حق دانستن حقیقت را از کسی می‌دزدی. وقتی تقلب می‌کنی، عدالت را می‌دزدی. عملی پست‌تر از دزدی نیست. بادبادک‌باز خالد حسینی
قاعده‌ی سی‌وششم: از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی دامی برایت بگسترانند تا صدمه‌ای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام می‌گسترد. چاه کن اول خودش ته چاه است. این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بی‌جزا می‌ماند، نه یک ذره شر. تا او نخواهد برگی از درخت نمی‌افتد. فقط به این ایمان بیاور. ملت عشق الیف شافاک
جس! میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همه شون میتونن بی تو زندگی کنن. اما آخه چرا من نمیتونم. این درد رو کجا ببرم؟
من نمیتونم بی تو زندگی کنم. کاری که هرکسی میتونه بکنه، کاری که از یه بچه پنج ساله هم برمیاد از من بر نمیاد. تو هیچ سر در میاری؟
خداحافظ گاری کوپر رومن گاری
اکنون یک نسل گذشته است و نتایج معلوم شده است: ما همگی استثنایی نیستیم. این‌طور که معلوم شده، داشتن احساس خوب به خود، هیچ معنایی ندارد مگر اینکه دلیل خوبی برای داشتن احساس خوب به خودتان داشته باشید. این‌طور که معلوم شده است، آموزش این عقیده به مردم که استثنایی هستند و اینکه در هر صورتی احساس خوبی به خودشان داشته باشند، منجر به پدید آمدن جمعیتی از بیل گیتس‌ها و مارتین لوتر کینگ‌ها نخواهد شد. هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها مارک منسون
می‌توانی علاقه به انجام کاری را هزاران بار در خود احساس کنی. ممکن است در تمام تلاش‌هایت برای رسیدن به آن مفتضحانه شکست بخوری، ولی در تلاش هزار و یکم پیروز و موفق خواهی شد. حقیقت این است، نمی‌توانی انتهایش را حدس بزنی. تو هرگز تمام حقایق را نمی‌دانی. به عنوان یک انسان، ما فقط سمت ناچیزی از ذهنمان را می‌شناسیم، چه برسد به دنیا، اقیانوس‌ها، فضا یا فناوری. اگر کسی به تو گفت جواب همه‌چیز را می‌داند، حقیقت این است که او هم مثل تو فی‌البداهه چیزی می‌گوید؛ درست مثل هر شخص دیگری. جواب‌ها رو می‌دونی؟ بسه دیگه، خالی نبند! خودت را به فنا نده جان بیشاپ
کتاب خواندن باعث شد ببینم که فقدان و پریشانی من، با پریشانی دیگرانی هماهنگ است که دنبال یافتن معنایی برای اتفاقات غیرمنتظره، ترسناک و اجتناب‌ناپذیر بودند. چطور زندگی کنیم؟ با همدلی. چون من در سهیم شدن در سنگینی آن هراس و پریشانی، انزوا و اندوه، توانستم بار خودم را سبک کنم. همین حالا هم فشار بار کمتر شده است. تمایلات من دوباره به بذر نشسته‌اند، خواسته‌هایم دوباره ریشه می‌زنند. من در باغی خالی از خار و علف هستم و تنها نیستم. مثل ما زیاد است، علف‌های هرز را از ریشه درمی‌آوریم و به پیشواز نور می‌رویم. تولستوی و مبل بنفش نینا سنکویچ
ما باید به چیزها به سبب درستی‌شان، و نه به علت قدمتشان، احترام بگذاریم. ادیان قدیمی با پافشاری بر این‌که اگر ما سنت‌ها را رها کنیم، آن‌گاه به همهٔ مقدسات گذشته اهانت کرده‌ایم، ما را به دام می‌اندازند. و اگر یکی از نیاکان ما شهید شده باشد، ما بیش‌تر به دام می‌افتیم؛ زیرا ما احساس احترامی دائمی به عقاید آن شهید می‌کنیم، حتی اگر بدانیم که آن عقاید پر از غلط و خرافه است. مسئله‌ اسپینوزا اروین یالوم
به مدت یک روز هربار که به ذهنتان خطور کرد باید این‌طور یا آن‌طور می‌بودید یا احساسی بخصوص داشتید، آن را بنویسید. همین کار را برای هرکدام از مترادف‌های دیگر «باید» مثل «می‌بایست» و «بهتر بود» و غیره، انجام دهید. به‌علاوه، هربار که کسی به شما گفت باید چطور باشید یا چه‌کار کنید، آن را یادداشت کنید. تمرینی مثل تمرین قبل را کامل کنید و هر دستوری را که به نفعتان نیست، جایگزین کنید. عزت نفس به زبان ساده رني اسميت - ويويان هارت