عجیب بود که هیچ دوایی به او نداده بودند. شاید وقتی برادر میکائیل بر می‌گشت می‌آورد. می‌گفتند وقتی آدم توی درمانگاه است ناچار است شربتهای بد بو بخورد. اما حس می‌کرد که حالش بهتر از پیش شده است. خیلی خوب بود که آدم خرده خرده حالش بهتر شود. آن وقت یک کتاب به آدم می‌دادند
۲ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Angleita
‫۱ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۹
docharane
‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۳