- نوشته پل استر
- ترجمه امیر احمدی آریان
- ناشر مروارید
تنهایی، بازگشت به زندگی در آستانه مرگ، پولهای بادآورده، همزاد و دیگر مضامین آشنای استر، این بار در بستر سینما و در قالب زندگی یک کارگردان روایت میشوند.
- تعداد صفحه
- ۳۴۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۱۵۱۵۶۲
- سال نشر
- ۱۳۸۶
- تعداد نقل قول
- ۱۰
نقل قولها و فعالیتها
۱۰ نقل قول
نمی توان دختری بی گناه را به مرز جنون رساند ، حامله اش کرد ، جسدش را در عمق هشت فوتی زمین دفن کرد و زندگی را به همان شکل سابق ادامه داد. مردی که این کارها را کرده باید مجازات شود. اگر دنیا جزایش را ندهد ، خودش باید خود را مجازات کند.
دیوید ، هیچ کس بدون دیگران نمیتواند به زندگی ادامه دهد. غیر ممکن است. شاید. اما هیچ کس هم تا به حال دیوید زیمر نبوده. شاید من اولین نفر باشم.
جلو کمد هلن میایستادم و لباسهایش را لمس میکردم، ژاکتها و پولوورهایش را مرتب میکردم، لباسهایش را از چوب رختی در میآوردم و روی زمین پهن میکردم. یک بار یکی از لباسهایش را تنم کردم و بار دیگر لباسهای زیر هلن را پوشیدم و آرایش کردم. تجربهی لذتبخشی بود و تکرارش کردم و بعد از چندبار آزمایش متوجه شدم عطر حتا از رژ لب و ریمل هم مؤثرتر است. عطر، او را واضحتر از دیگر وسایل شخصیاش به من برمیگرداند و با عطر، هلن زمان بیشتری در کنارم میماند. خودم را به دوزهای کوچک عطر عادت داده بودم و برای همین توانستم تا آخر تابستان شیشه را نگه دارم.
آنچه بیش از هر چیز مرا تکان داد، این واقعیت ساده بود که او بدن دارد. تا وقتی که او را دراز کش در تخت ندیده بودم، هنوز به وجودش باور نداشتم. هنوز یقین نداشتم مثل من و آلما، یا هلن و حتی شاتو بریان وجود واقعی داشته باشد. برایم عجیب بود که هکتور، دست و چشم و تاخن و شانه و گردن و گوش چپ دارد، قابل لمس است و موجودی خیالی نیست. مدتها در سرم با من زندگی کرده بود، و عجیب بود که ببینم جای دیگری خارج از ذهن من هم وجود دارد.
شاید دیگر بازیگرانِ زن بر پرده تأثیر گذارتر باشند،اما در جهان واقعیِ رنگ و صدا، در دنیای سه بعدیِ پنج حس و چهار عنصر و دو جنس، هرگز کسی را ندیده بود که قابل قیاس با این زن باشد.