- نوشته پل استر
- ترجمه مهسا ملک مرزبان
- ناشر افق
در بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ آمریکا، آدمهایی متفاوت به ناچار در خانهای متروکه در نیویورک همخانه میشوند، جوانی جذاب که از ویرانهها آشغال جمع میکند و عکس میگیرد، زنی بازیگر که میخواهد به تئاتر برادوی برگردد. ناشری که میکوشد از بحران بگریزد و مشتی جوان مسئلهدار. سانست پارک، رمانی بیتکلیف و در عین حال تاثیرگذار است که شباهتی به آثار پیشین پل استر ندارد.
- تعداد صفحه
- ۳۲۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۶۶۵۸
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۱۱
نقل قولها و فعالیتها
۱۱ نقل قول
در هر مملکتی که حاکمی مستبد حکومت کند، هر نویسنده ای به خاطر ابراز عقیده ی مخالف به مخاطره میافتد.
انسان نمیتواند بدون انسانهای دیگر زندگی کند. انسان نیاز به انسانهای دیگر دارد، آن هم نه فقط انسانهای کوچک،، بلکه انسانهای بزرگ.
غیبت به هنگامی که حضورت لازم است گناهی نابخشودنی محسوب میشود.
اگز تمام هرزههای 60 ساله قیافه ی مسخره ی 30 ساله هارا پیدا کنند دیگر چه کسی میخواهد نقش مادرها و مادربزرگها را بازی کند؟
با گذشت زمان ما قویتر نمیشویم. انبوهی رنجها و تالمات، ظرفیت مارا برای تحمل رنجها و تالمات دیگر کاهش میدهد، و چون رنجها و تالمات ناگزیرند، حتی یک تعویق کوچک در کهنسالی،به اندازه ی یک تراژدی عظیم در جوانی برای مان دردناک است و میتواند ما را از پا دربیاورد. مثل کاردی که به استخوان برسد.
از استر در این یک ماه سانست پارک را خواندم و رمان ضد جنگ مردی در تاریکی. از هر دو خیلی خوشم آمد، خیلی متفاوت بودند و نویسندهشان توانا در خلق فضاهای متفاوت با کلمات قدرتمند. ترجمه هر دو هم خوب بود، اولی از مهسا ملکمرزبان و دومی از الاهه دهنوی. ترجمهها جوری بود که من سختگیر بدون هیچ گیری خواندمشان. اولی که محشر بود ترجمهاش از نظر روانی و انتخاب واژهها و دومی یک جایی ذوقزدهام کرد حسابی، آنجا که بازی زبانی نویسنده را در انتخاب دو عبارت پانویس کرده بودم! از آن کارهای باشخصیتی مترجمان که خیلی خوشم میاید. هر دو تلخ بودند در عین حال واقعی برای همین از این دو رمان بیش از آنهای دیگر که در این مدت تمام کردم یا نیمه رها کردم خوشم آمد.
