تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
مرداد
شهریور
مهر

آخرین فعالیت‌ها


  • نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه)
    از نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه) :

    -مرا دعا کن + به درگاه کدام خدا خواهر؟ (...)

  • نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه)
    از نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه) :

    ما حتما باید مطالعه کنیم،حتی به صورت اجباری. یا باید فهرستی از کتب دنیا را با اسم نویسندگانشان به خاطر بسپاریم و اگر ممکن باشد بعضی قسمتهای کتاب که جالب است. (...)

  • نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه)
    از نیمه تاریک ماه (داستان‌‌های کوتاه) :

    ما خیال میکردیم راه رسیدن به آن ناکجا آبادمان از هر کوچه ای باشد قصد فقط رسیدن است، به دست گرفتن قدرت است، حاکمیت سیاسی است. فکر هم میکردیم این چیزها، این دورویی ها، پشت و واروهای هرروزه مان را وقتی به آن جامعه رسیدیم مثل یک جامه قرضی درمیآوریم و می‌اندازیم توی زباله دانی تاریخ. اما حالا میفهمم تاریخ اصلا زباله دانی ندارد. هیچ چیز را نمیشود دور ریخت. (...)

  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    باز هم تنهایی مثل حلقه نجات آهنینی مرا احاطه کرده بود. باز هم بر پشت زمان به آن طرف شنا میکردم. در قعر امواج فرو میرفتم؛ از اقیانوس‌های گذشته و حال میگذشتم و در حالی که تنهایی مرا از غرق شدن و فرو رفتن حفظ میکرد به اعماق سرمای آینده نفوذ میکردم. (...)

  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    ولی من هنرمندم. وظیفه دارم از همرنگ شدن با جماعت خودداری کنم. (...)

  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    پس زمان را فقط در عالم خواب و خیال من شکل نبخشیده بودند- که در آن آینده چون زمان حال به نظر می‌آید و زمان حال مانند چیزی که صدها سال پیش اتفاق افتاده جلوه میکند و گذشته تبدیل به آینده میشود. (...)

  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    نشد یکبار یکی پیدا بشود و به من حالی نکند که از من بدش می‌آید. مادرم روزی هفت بار مرا به باد فحش میگرفت. نفرت خودش را با فریاد توی صورتم میکوبید. مادرم خوشگل و جوان بود. پدرم هم جوان و خوشگل بود. اگر دل و جرئتش را داشتند حتما مرا زهر داده بودند. اسم من را گذاشته بودند: چیزی که نباید به دنیا می‌آمد. (...)

  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    مگر به اندازه کافی اینجا نبوده ای تا بفهمی دل سیری و بی حوصلگی این‌ها را فقط با یک مذهب جدید میشود چاره کرد؟ مذهبی که هر چه احمقانه‌تر باشد به همان میزان بهتر است. (...)

  • خنده در تاریکی
    از خنده در تاریکی :

    باید کمی آرام بمانم و بعد خیلی آهسته بر ماسه‌های درخشان درد قدم بردارم ؛ به سوی آن موج آبی آبی. در آبی بودن چه موهبتی است. هرگز نمیدانستم آبی چقدر میتواند آبی باشد. . (...)

  • عشق و مرگ
    از عشق و مرگ :

    هیچ سکوتی روی زمین یا زیر خاک به عمق سکوت زیر دریا نیست (...)

  • سونات کرویتسر و چند داستان دیگر
    از سونات کرویتسر و چند داستان دیگر :

    زندگی در شهر برای ناکامان راحت‌تر است. در شهر انسان ممکن است صد سال زندگی کند و نفهمد که مدت هاست مرده است و پوسیده. آدم در شهر هرگز فرصت ندارد با خود خلوت کند و در احوال خود باریک شود. (...)

  • سونات کرویتسر و چند داستان دیگر
    از سونات کرویتسر و چند داستان دیگر :

    بچه‌های من زنده اند و بزرگ میشوند و مثل اطرافیانشان ناانسان بار می‌آیند. آنها به زودی خواهند دانست که در خورشید و ستارگان چه مقدار آهن و چه فلزاتی وجود دارند. اما آنچه پرده از خوک صفتی ما بردارد نه. . دریافتن آن مشکل است، بسیار مشکل (...)

  • سونات کرویتسر و چند داستان دیگر
    از سونات کرویتسر و چند داستان دیگر :

    شما میگویید که زن‌ها در جامعه ی ما در زندگی علایقی دارند که با علایق روسپیان شباهتی ندارد. من میگویم نه و دلیل دارم. اگر آدم‌ها در زندگی هدف‌ها و آرمان‌های مختلف داشته باشند و درون مایه زندگی شان با هم یکسان نباشد این تفاوت ناگزیر در صورت شان منعکس میشود و آنها را ناهمسان میسازد. حال آنگه میبینیم ظاهر آنها متفاوت نیست. آن زنان نگون بخت و خوار شمرده ... (...)

  • سونات کرویتسر و چند داستان دیگر
    از سونات کرویتسر و چند داستان دیگر :

    زندگی یک رشته رنج هایی بود که مدام شدیدتر میشد و با سرعت پیوسته فزاینده ای به سوی پایانش که عذابی بی نهایت هولناک بود می‌شتابید (...)

  • شب‌نشینی با شکوه
    از شب‌نشینی با شکوه :

    -اشیا عتیقه به چه درد میخورد پدر؟ خود من عتیقه‌تر از آن هستم که فکر میکنید. هیچ موجودی قدیمی‌تر و کهنه‌تر از من در تمام دنیا پیدا نمیشود. اگر راست میگویید که عتیقه شناس هستید باید با یک نظر خوب بفهمید که ارزش من چقدر است. +می فهمم خوب هم می‌فهمم. ارزش شما در نومیدی شماست. هرچه بیشتر نا امید باشید قدر و قیمت تان هم بیشتر است (...)

  • گهواره گربه
    ستاره داد
  • روز اول قبر
    ستاره داد
  • درخت تلخ
    ستاره داد
  • دل سگ
    ستاره داد
  • رگتایم
    ستاره داد