تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
خرداد
تیر
مرداد

آخرین فعالیت‌ها


  • کنسرتویی به یاد 1 فرشته
    از کنسرتویی به یاد 1 فرشته :

    برای انتخاب کردن و جداکردن کتاب‌ها چی کار میکنین؟ -مرده‌ها رو میشمارم. بیش از دو مرده یک کتاب بازاری است. یک یا دو مرده رمان ادبی است. اگر هیچ مرده ای نداشته باشد رمانی برای بچه هاست. (...)

  • کنسرتویی به یاد 1 فرشته
    از کنسرتویی به یاد 1 فرشته :

    سرنوشت‌ها مثل کتاب‌های مقدس اند و ما با خواندن به آنها معنا می‌دهیم. کتاب بسته حرفی برای گفتن ندارد و تنها وقتی که باز می‌شود حرف می‌زند و زبانی که به کار می‌برد همان زبانی است که با انتظارات، تمایلات، آرزوها، نگرانی ها، خشونت‌ها و تشویق هایش درآمیخته است. حقایق مانند جملات کتاب اند که به خودی خود معنایی ندارند و معنا تنها چیزی است که به آن‌ها داده می‌شود. (...)

  • کنسرتویی به یاد 1 فرشته
    از کنسرتویی به یاد 1 فرشته :

    از وقتی که انسان‌ها دیگر به خدا اعتقاد ندارند،حاضرند هر چیزی که بهشان گفته میشود باور کنند! طالع بینی، طالع بینی اعداد،اعمال مذهبی نیوایج و زنده کردن دوباره قدیسان. و ما از آن سود میبریم. (...)

  • کنسرتویی به یاد 1 فرشته
    از کنسرتویی به یاد 1 فرشته :

    وقتی تو از جنس آهن باشی آهن هم میمونی، وقتی از جنس چوبی چوب هم میمونی، و وقتی مثل من از کثافتی ، کثافت میمونی. (...)

  • گالاپاگوس
    از گالاپاگوس :

    بشریت را چه افتخاری بیش از این که کسانی میگفتند مغزهاشان مسئولیت پذیر نیستند،قابل اعتماد نیستند، که مغرهاشان به شکل نفرت انگیزی خطرناکند، که ذره ای واقع بین نیستند، و یک کلام آن که به مفت هم نمی‌ارزندو روز به روز هم به جمع این کسان اضافه می‌گشت. (...)

  • گالاپاگوس
    از گالاپاگوس :

    همان گونه که مانداراکس میگفت: از همه کلماتی که بر زبان و قلم جاری میشوند، «شاید چنین می‌شد» از همه غم انگیز‌تر اند. (...)

  • گالاپاگوس
    ستاره داد
  • بیلیارد در ساعت نه و نیم
    از بیلیارد در ساعت نه و نیم :

    بی جهت نبایدخاطره ای راکه منجمدشده وادار به ذوب شدن کرد،در آن صورت این تکه‌های یخ تبدیل به آب کثیف ولزجی می‌شود و می‌چکد. هیچ چیز را نباید زنده کرد،از ذهن نرم و نازک شده ی آدم بالغ نباید خواست که شدت و حدت احساسات کودکانه را دوباره احیا کند و به تجربه دربیاورد. هیچ خوب نیست که آدم فرمول‌ها را از قید انجماد آزاد کند، رازها را در قالب ... (...)

  • فارنهایت 451
    از فارنهایت 451 :

    پدربزرگم می‌گفت: هر کسی باید وقت مُردن یه چیزی پشت سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش. یا یه باغ سرسبز. یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. این‌جوری وقتی مُردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه می‌کنن، تو رو می‌بینن. می‌گفت، مهم ... (...)

  • فارنهایت 451
    از فارنهایت 451 :

    کتاب برای اینست که خریت و نادانی ما را جلوی چشم‌هایمان قرار دهد. (...)

  • قلعه مالویل
    از قلعه مالویل :

    . . آیا من انبازها را غارت کرده ام، لاروکی‌ها را اذیت و آزار کرده ام و به زنها تجاوز نموده ام؟ آیا من بوده ام که ساکنان کورسژاک را تا آخرین نفر قتل عام کردم؟ معهذا کسی که این جنایات را مرتکب شده فولبر با او مثل یک دوست رفتار میکند و مرا که به قول خودش فقط قصد انجام این کار را داشته ام به مرگ محکوم میکند. ... (...)

  • قلعه مالویل
    از قلعه مالویل :

    من هیچ باور ندارم که جماعتی در مقیاس بزرگ یا کوچک همیشه مرد بزرگی را که بدان نیازمند است از میان خود بیرون می‌دهد. برعکس، لحظاتی در تاریخ هست که در آن خلأئی هولناک احساس میشود، آن پیشوای لازم ظهور نمیکند و همه چیز به طرز رقت انگیزی سقوط میکند. (...)

  • قلعه مالویل
    از قلعه مالویل :

    به قول معروف یک روز باید مرد و همین خود دلیل بر این است که آدم احمق است، چون من هیچ لزومی در این مردن نمی‌بینم (...)

  • قلعه مالویل
    از قلعه مالویل :

    این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد. آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه دهد. زندگی مثل کار می‌ماند، پس بهتر اینکه آن را به انجام رساند نه اینکه هر جا مشکل شد نیمه کاره ولش کرد. (...)

  • قلعه مالویل
    برای قلعه مالویل نوشت :

    جزو بهترین کتاب‌های آخر الزمانی بود که خوندم. سیر داستانی و شخصیت پردازی‌ها عالی بود. اما چیزی که خیلی تو ذوق میزد نگاه سکسیتی نویسنده بود که تو کمتر کتابی به این شدت دیده بودم.

  • قلعه مالویل
    ستاره داد
  • سفر در اتاق تحریر
    از سفر در اتاق تحریر :

    دلم میخواهد یک بار دیگر چشمم به آسمان بیفتد. تمام چیزی که الان میخواهم همین است. ایستادن در فضای باز و تماشای آن آبی بزرگ بالای سرم، خیره شدن به آسمان چشمگیر بی منتها برای آخرین بار. (...)

  • اشتیلر
    از اشتیلر :

    آدم‌ها آمدن افسردگی را هفته‌ها پیش‌تر بو میکشند، مثل سگ‌ها که زلزله را حس میکنند، زلزله ای که هر ساخته ای را دوباره ویران میکند. (...)

  • اشتیلر
    ستاره داد
  • فارنهایت 451
    ستاره داد
  • کمدی انسانی
    ستاره داد
  • سانست پارک
    ستاره داد