مائدههای زمینی
Nurritures terrestres
- نوشته آندره ژید
- ترجمه سیروس ذکاء
- ناشر جامی
آندره ژید معتقد بود که مهمترین اصل برای هر کسی آن است که به رغم همه ابهامات و چندگانگیهایی که در درون خود سراغ دارد، با خویشتن خویش صادق باشد. سرتاسر مایدههای زمینی گواه این مدعاست. او هرگز در پی آن نبود که مریدان و پیروانی برای خود گرد آورد و به صراحت گفته است: کتابم را به دور افکن... گمان مبر که کسی دیگر بر حقیقت ‹‹ تو ›› دست یابد... به خود بگو که این تنها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است. نگرش خود را بجوی.
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۵۷۵۹۱۶
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
همه چیز ما زایده ی اندیشه میباشد و کسیکه اندیشه بزرگ دارد و حاضر است که فکر خود را به موقع اجرا گذارد یک مرد بزرگ میباشد.
چه کارهایی که میبایست بکنیم و هرگز نکردیم! برای اینکه به ملاحظاتی پایبند بودیم، فرصتی مناسب را انتظار میکشیدیم، تنبلی میکردیم و برای اینکه مدام به خود میگفتیم: « چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت. » زیرا نمیدانستیم هر روزی که میگذرد بی جانشین و هر لحظه نایافتنی است. تصمیمگیری، تلاش و عشقورزی را به وقتی دیگر وا نهاده بودیم.
ناتانائیل، با تو از « لحظه ها» سخن خواهم گفت. آیا پی برده ای که « حضور» آنها چه نیرویی دارد؟ اندیشه ای نه چندان استوار دربارهٔ مرگ سبب شده است که برای کوچکترین لحظات زندگی خود آن ارزشی را که باید قائل نشوی. و آیا در نمییابی که اگر هر یک از این لحظات به نحوی به اصطلاح مشخّص بر زمینهٔ تیره و تار مرگ قرار نمیگرفت نمیتوانست درخششی چنین شگفت انگیز داشته باشد؟ اگر به من میگفتند، اگر برایم اطمینان حاصل میشد که زمانی نامحدود در پیش رو دارم، هرگز دست به هیچ کاری نمیزدم. پیش از هر چیز، از اینکه خواسته بودم کاری را بیاغازم، خستگی از تن به در میکردم، چون برای انجام دادن کارهای دیگر « نیز» فرصت کافی در اختیار داشتم. در آنچه میکردم هرگز انتخابی در کار نبود، اگر نمیدانستم که این گونه زندگی به ناچار پایان خواهد پذیرفت – و من پس از زیستن، به خوابی فرو خواهم رفت اندکی عمیق تر، و اندکی غفلت بارتر از آنکه هر شب در انتظارش هستم.
چگونه پی نبرده ای که هر سعادتی زادهٔ تصادف است و در هر لحظه همچون گدایی بر سر راهت ظاهر میشود. بدا به حالت اگر بگویی خوشبختی ات مرده است چون تو آن را « بدین سان» در رؤیاهایت ندیده بودی – و اگر بگویی که تنها در صورتی به خویش راهش خواهی داد که منطبق با اصول و خواستهای تو باشد. / از ترجمه ی مهستی بحرینی
