نان سال‌های سپری شده

Das brot der fruhen jahre erzahlung

۳.۵ از ۵ · ۱ رأی۱۰۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید
تعداد صفحه
۱۰۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۱۸۸۲۰۳
سال نشر
۱۳۸۵
نسخه‌ها
جلد کتاب نان سال‌های جوانی
جلد کتاب نان آن سال‌ها
جلد کتاب طعم نان
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

گرسنگی قیمت‌ها رابه من یاد داد، فکر نان تازه مرا کاملا از خود بی خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمیکردم به جز نان. چشم هایم می‌سوخت، زانوهایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان. من مثل آدمی مرفینی، معتاد به نان بودم…

او ضمن تعریف و تمجید از من در پایان گفت: « جوان دست و دلباز و نجیب و شریفی به نظر می‌رسد. » آن وقت به خودم گفتم، پس تو نجیب و شریف به نظر می‌رسی و خودم را دقیقاً در آیینه یی که در سالن لباسشویی خوابگاه کارآموزان آویزان بود، ورانداز کردم. به صورت رنگ پریده و دراز خودم نگاهی انداختم، لب هایم رو به جلو و عقب دادم و با خود گفتم: پس قیافه یک آدم شریف و محترم این طوری است. و با صدای بلند به چهره ام در آیینه گفتم: « دلم می‌خواهد چیزی برای خوردن داشته باشم…»