کتابیسم

کتابیسم

@ketabism

تهران

  • ۶۸۸

    امتیاز

  • ۱۴

    دنبال‌کننده

  • ۴

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۱۶

    نقل‌قول

مجله معرفی کتاب و نوسینده و وبسایت کتابفروشی

آخرین فعالیت‌ها

روی ماه خداوند را ببوس
امتیازدر حال خواندن

روی ماه خداوند را ببوس

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش
امتیازمی‌خواهم بخوانم

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش
نقل قول

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

چیز دیگری که از کار در شرکت آموختم این بود که اکثر مردم هیچ مشکلی با پیروی از دستورات ندارند. عملا از اینکه به آنها گفته شود چه انجام دهند خوشحال می‌گردند. شاید شکایت کنند، اما احساس واقعی‌شان چیز دیگری است. تنها از روی عادت غرولوند می‌کنند. اگر به آنها بگویی باید مستقل فکر کنند و خودشان تصمیم بگیرند و مسئولیت کاری را قبول کنند، می‌بینی هیچ کاری از آنها برنمی‌آید

۷ پسند
ملت عشق
امتیازمحبوب

ملت عشق

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

1984
امتیازمحبوب

1984

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

1984
نقل قول

1984

برادر بزرگ همیشه شما را می‌بیند.

۴ پسند
ملت عشق
نقل قول

ملت عشق

قاعده‌ی چهلم: عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی، یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق، خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، یا در حسرتش. .

۳ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

اگر فقط کتاب‌هایی را بخوانی که بقیه می‌خوانند، تنها می‌توانی به چیزهایی فکر کنی که همه فکر می‌کنند.

۴ پسند
دختری که رهایش کردی
نقل قول

دختری که رهایش کردی

اینکه انسان بتواند مایحتاج زندگانی خود را از طریق انجام کاری که دوست دارد کسب کند، یکی از بزرگترین موهبت‌های زندگای است.

۶ پسند
دختری که رهایش کردی
نقل قول

دختری که رهایش کردی

می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه‎جورایی بهت خوشامد می‎گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌ا‎ومد. به‎زودی می‎تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‎رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌قدری بی‌رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون‎ دنیا محروم کنه.

۷ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

خیلی کتاب می‌خواندم، اما کتاب‌های متعددی نمی‌خواندم: در واقع دوست داشتم کتاب‌های مورد علاقه‌ام را بارها و بارها بخوانم. در آن زمان، نویسنده‌های مورد علاقه‌ام، ترومن کاپوتی، جان آپدایک، اف-اسکات فیتز جرالد و ریموند چندلر بودند، اما هیچکس را در کلاس یا خوابگاه نمی‌دیدم که داستان‌های چنین نویسندگانی را بخواند. آنها نویسنده‌هایی مانند کازومی تاکاهاشی، کنزابورو اوئه، یوکیو میشیما یا نویسندگان معاصر فرانسوی را دوست داشتند و این هم دلیل دیگری بود که باعث می‌شد حرف زیادی برای گفتن با دیگران نداشته باشم و بیشتر با خودم و کتاب‌هایم تنها باشم. با چشمان بسته، یک کتاب آشنا را لمس می‌کردم و عطرش را به مشامم می‌کشیدم. همین برای خوشحال کردنم کافی بود. ‏

۵ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

هجده سال گذشته بود، اما هنوز می‌توانستم تک تک جزئیات آن روز را در مرغزار به خاطر بیاورم. در حالی که باران ملایم چند روزه غبار تابستان را شسته بود و کوه‌ها یک دست به رنگ سبز درخشان درآمده بود…

۳ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

وقتی هواپیما به زمین نشست، موسیقی ملایمی از بلندگوهای سقفی در فضا پیچید: نسخه زیبایی از جنگل نروژی بیتلز. این ملودی همیشه مرا می‌لرزاند، اما این بار ضربه از همیشه سخت‌تر بود. »

۲ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

نائوکو ادامه داد: «اما حقیقت این است که من نقاط ضعفش را هم دوست داشتم. به همان اندازه که عاشق خصلت‌های خوبش بودم، عاشق نقاط ضعفش هم بودم. مطلقا هیچ بدجنسی و تزویری در وجودش نبود. ضعیف بود. همین. سعی کردم این مطلب را به او بگویم اما حرف‌هایم را باور نمی‌کرد…»

۴ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

اما در حال حاضر آماده‌ی دیدنت نیستم. دوست دارم تو را ببینم، ولی برای این دیدار آماده نیستم. لحظه‌ای که احساس کنم آماده‌ام، برایت می‌نویسم. آن زمان شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم. همانطوری که گفتی، شاید این کاری است که باید انجام دهیم: بهتر شناختن یکدیگر. ‎به امید دیدار ‎نائوکو

۷ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

گوش‌هایم زنگ می‌زد و چیزهایی می‌شنیدم و نمی‌توانستم بخوابم. به همین خاطر، همسرم پیشنهاد داد اول من بروم، به تنهایی جایی بروم و او هم بعد از اینکه به کارها رسیدگی کرد، نزدم بیاید. گفتم: نه، نمی‌خواهم تنها بروم. اگر تو در کنارم نباشی، از بین می‌روم. به تو احتیاج دارم. لطفا، مرا تنها نگذار. مرا در آغوش گرفت و التماس کرد کمی بیشتر تحمل کنم. گفت که فقط یک ماه. او در این مدت به همه کارها می‌رسید. رها کردن شغلش، فروختن خانه، برنامه‌ریزی‌های لازم برای مهدکودک، پیدا کردن یک شغل جدید. گفت که شاید در استرالیا یک جای‌خالی داشته باشند. از من می‌خواست فقط یک ماه صبر کنم و همه چیز درست می‌شد. چه می‌توانستم بگویم؟ اگر مخالفت می‌کردم، فقط تنهاتر می‌شدم.

۱ پسند
جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

هرچه بیشتر زمان می‌گذشت و از آن دنیای کوچک دورتر می‌شدم، بیشتر در مورد اتفاقاتی که آن شب رخ‌داده بود، نامطمئن می‌شدم. اگر به خودم می‌گفتم حقیقت داشتند، باور می‌کردم همه‌شان حقیقی بودند و اگر به خودم می‌گفتم خیال بودند، به نظرم خیال و رویا می‌رسیدند. بیش از آن واضح و مملو از جزئیات بودند که رویا باشند و کامل‌تر و زیباتر از آن بودند که بتوانند وافعی باشند.

جنگل نروژی
نقل قول

جنگل نروژی

صادقانه احساساتم را برایش توضیح دادم. نوشتم هنوز هم چیزهای زیادی است که نمی‌فهمم و با اینکه سخت تلاش کرده بودم تا درک کنم، باز هم به زمان نیاز داشتم. امکان نداشت بتوانم زمانی را که گذشته بود، به عقب بازگردانم و به همین خاطر، غیر ممکن بود بتوانم قولی بدهم یا خواسته‌ای داشته باشم یا کلمات زیبا بیان کنم. اما از یک چیز مطمئن بودم، ما چیز زیادی از یکدیگر نمی‌دانستیم.

۲ پسند
جنگل نروژی
امتیازمحبوب

جنگل نروژی

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

دختری که رهایش کردی
امتیازمحبوب

دختری که رهایش کردی

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.