بعد از تاریکی
After Dark
- نوشته هاروکی موراکامی
- ترجمه معصومه عباسی نتاج عمرانی
- ناشر آوای مکتوب
کتاب بعد از تاریکی، رمانی نوشته ی هاروکی موراکامی است که نخستین بار در سال ۲۰۰۴ وارد بازار نشر شد. دختری نوزده ساله به نام ماری که در حال سپری کردن شب در یک رستوران است، مردی جوان را ملاقات می کند که اصرار دارد خواهر بزرگتر ماری را می شناسد و او را با خود به سفری غیرمعمول در شهر در دل شب می برد. در طول یک شب، زندگی گروهی گوناگون از ساکنین توکیو—مدل ها، فاحشه ها، خلافکاران، و موزیسین ها—در جهانی به هم گره می خورد که میان رویا و واقعیت معلق است. رمان بعد از تاریکی، اثری فوق العاده جذاب با رگه هایی از سوررئالیسم است که ساعت های جادویی میان نیمه شب تا سپیده دم را به شکلی به یاد ماندنی به توصیف می کشد.
- تعداد صفحه
- ۱۸۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۳۶۴۲۸۴
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
می دونی به چی فکر میکنم؟ خاطرات مردم شاید مثل سوختی برای حفظ شعلههای زندگی باشه. وقتی قراره با سوزاندن کاغذ شعله ای رو زنده نگه داری، دیگه مهم نیست روی اون کاغذها چی نوشتن. آگهیهای توی روزنامه ها، کتابهای فلسفه، تصاویر عریان مجله ها، دسته ی اسکناس ده هزار ینی، آتش وقتی داره میسوزونه، فکر نمیکنه بگه: اوه، نویسنده ی این کتاب کانت است یا اوه، نشریه ی یومیوری است که شبها چاپ میشه یا چه پیکر زیبایی! از نظر آتش تموم اونها چیزی جز خرده کاغذ نیستن. خاطرات مهم و خاطرات غیرمهم کلا خاطرات بی فایده ای هستن که هیچ فرقی با هم ندارن. فقط مواد سوختی اند.
من راجع به روزهای قدیم زیاد فکر میکنم. اگه سخت تلاش کنم یادم بیاد، تمام مسائل به ذهنم برمیگرده، تمام خاطرات پر شور. ناگهان بدون مقدمه چیزهایی رو میتونم به یاد بیارم که سالها بهش فکر نکرده ام. خیلی جالبه. خاطره خیلی مسخره است! مثل این کشوها میمونه که پر از خرت و پرتهای به دردنخور باشه. در این فاصله، تمام چیزهای مهم رو یکی یکی فراموش میکنیم.
شاید حالا احساس نکنی که خیلی بهش نزدیکی، اما مطمئنم وقتش میرسه که اینطور بشه. سعی کن لحظه ای رو به یاد بیاری که احساس میکردی دایم با او در تماسی. احتمالا همین حالا نمیتونی به چیزی فکر کنی؛ اما اگه سخت تلاش کنی، بالاخره اون زمان میرسه. تو و اون با هم فامیل هستین و خاطراتی با هم دارین. حداقل یکی از همین خاطرات رو باید در قسمتی از ذهنت داشته باشی.
ماری با وقار خاصی میگوید: امیدوارم بتونی از دست هر کسی که داری فرار میکنی، خلاص بشی. « گاهی اوقات احساس میکنم انگار سایه ی خودمو دنبال میکنم؛ اما این تنها چیزیه که نمیتونم ازش جلو بزنم. هیچکس نمیتونه از سایه ی خودش خلاص شه! »
یک روزی آدم دلخواهتو پیدا میکنی ماری و یاد میگیری که باید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی. من اینطور فکر میکنم. پس کمتر از اینو قبول نکن. توی دنیا چیزهایی هست که باید به تنهایی انجام بدی و چیزهایی هم با کمک دیگرون. مهمه که این دو رو مساوی با هم ترکیب کنی.


