رمان خارجی

مرگ در میان ابرها

(Death in the clouds)

در این مجموعه 25 داستان جنایی پلیسی وجود دارد که قهرمان داستان‌ها هرکول پوآرو کاراگاه مورد علاقه آگاتا کریستی است. او در عین آرامش وخونسردی و با صبری بی‌پایان در آخرین لحظه‌ها پرده از رازهای جنایاتی هولناک بر‌می‌دارد و با ذکاوتی سرشار قاتل را معرفی می‌کند.

هرمس
9789643634629
۱۳۸۷
۳۰۶ صفحه
۱۸۶۵ مشاهده
۰ نقل قول
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۱۳ رمان بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
آگهی سری
آگهی سری دارن اول زن‌ها و بچه ها رو نجات می‌دن... شما آمریکایی هستین خانم، درسته؟ خب معلومه!افتخار می‌کنم که آمریکایی‌ام! چی می‌خوای» همراه من استادیه که تاثیر بزرگی روی منفقین می‌ذارد. این اسناد رو باید نجات داد! از من می‌گیریدشون؟ باشد این کار رو می‌کنم! اما بعدش چی کارشون کنم؟
تله موش
تله موش تله موش، آخرین جلسه، یک اتفاق، فقط ساعت شاهد بود، شبان بزرگ، روی موج عوضی، لانه بلبل، نام 7 داستان جنایی از آگاتا کریستی است که شما آن را با هیجانی آمیخته با کنجکاوی و دلهره دنبال میکنید و پیرزن دوست داشتنی، خانم مارپل مثل بقیه داستان‌های آگاتا کریستی قهرمان داستان است.
موج‌سواری
موج‌سواری در زندگی هر آدمیزادی موجی است، که اگر آن را موقع مد دریابد و بر آن سوار شود قرین مکنت و نیک‌بختی می‌شود ولی اگر از آن غفلت کند در سفر زندگی اسیر گرداب نکبت و شوربختی خواهد شد. همه ما در چنین دریای پهناوری شناوریم، پس باید به موقع آن موج را بشناسیم و بر آن سوار شویم وگرنه ...
خانه‌ای در شیراز
خانه‌ای در شیراز غرغر و دعوا و فریادی غضب‌آلود که آخر با این کلاه من چه‌کار دارید و صدای به‌ هم خوردن در و آقای پکینگتون که راه افتاد تا به قطار ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه سیتی برسد. خانم پکینگتون سر میز صبحانه نشست. با صورتی برافروخته لبهایش را ورچیده بود و اگر این آخر کاری عصبانیت جای غم و ...
گرگ در لباس میش
گرگ در لباس میش با سرعت رفتم. رسیدم جلو در، ولی قبل از اینکه برسم از سرعتم کم کردم که بتوانم نگاه کنم، بدون اینکه کسی متوجه شود. رسیدم. در بسته نبود. نیمه‌باز بود. آرام هلش دادم و بازش کردم. نگاهی به اطراف کردم و دیدم... دیدم آنجاست. به صورت به زمین افتاده. مرده... تمام بدنش شروع به لرزیدن کرد.
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها