نامههای پراکنده که درد دلهای اجتماعی زنی به شوهر سابقش، جوانی از گوشه زندان، و پدری به نوهاش است. به اضافه داستانی مرتبط بهنام بیگانهای در خانه خود.
باغ مارشال 1
بشر موجود عجیبی است. تا وقتی که به آرزوهایش نرسیده خوشبختیاش را در رسیدن به خواستههایش میداند، اما زمانی که به آنچه که میخواهد میرسد، سعادت را در چیزهایی که هنوز به آن نرسیده و یا توانایی تصاحبش را ندارد میپردازد.
باغ رویاها
من محکوم میکنم
وسوسههای خانه مادر بزرگ
فرهاد پرسید: اون چی؟ نسبت به تو همون احساس قبلی رو داره؟
گفتم: چند دقیقهای که برام حرف میزد، از چهرهاش استنباط کردم که هنوز دوستم داره و از اینکه در آن راه قدم برداشته، پشیمونه.
گفت: اگه خوب دقت کنی، خیلی جالبه. معشوق زندانی عاشق. سوژهاش برای فیلم یا کتاب حرف نداره.
گفتم: رنجی که هر دو میبریم چی؟ داریم میسوزیم ...