وقتی زمین دروغ میگوید
میدوم، مینویسم، میخوانم و باز دوباره از نو، دویدنی همواره. من که نامم سعید است.
همچنان که در طول همه این سالها خواستهام حکی از من بماند به جای، در سینهام بغضی سرشار از دوست داشتن است و در سرم چیزی سنگینی میکند که باید جهان و وسعتش را هرباره ببینی و بیاموزی و خلق کنی و بنویسی.
مفتون و فیروزه 1 (2 جلدی)
کوفتی این قلب که دو سال است برای تو میزند و باور نمیکند که تو نیستی. توی این دو سال که تو را گرفتند و بردند، هرکس یک جوری خواب تو را میبیند و به خودش دلداری میدهد که تو زندهای. حالا زیبا دانشجوی زیستشناسی دانشکده علوم مشهد است و برای خودش عکاسی هم میکند؛ پای مردن تو که میرسد، ...
ولادت
لیلا!
نامی که ابوالقاسم، برای او انتخاب کرده بود.
حس کرده بود... این نام بر او مناسب است. اکنون به خود میگفت:
لیلایت را ببین. ببین که چطور شده؟ نگاهش کن! خوب و برنا و به کمال، قد کشیده، بزرگ شده و وقت آزمون اوست. هر آنچه را آموخته، تو یادش دادهای ابوالقاسم!
حس میکرد دیگر او را نخواهد دید.
میدانست به زودی به سراغ ...
مفتون و فیروزه 2 (2 جلدی)
کوفتی این قلب که دو سال است برای تو میزند و باور نمیکند که تو نیستی. توی این دو سال که تو را گرفتند و بردند، هرکس یک جوری خواب تو را میبیند و به خودش دلداری میدهد که تو زندهای. حالا زیبا دانشجوی زیستشناسی دانشکده علوم مشهد است و برای خودش عکاسی هم میکند؛ پای مردن تو که میرسد، ...
وصل 1000 مجنون (مجموعه نمایشنامه)
... من آمدم
تا در شکوه مهر، روشنایی و زیبایی
که بازتابهای خداوند هستند، زیست کنم.
من اینجا هستم، زندگی میکنم
و هیچکس نمیتواند مرا از پهنه زندگی، زیبایی و حقیقت!
به دیار تاریکی بکشاند.
من اینجا هستم تا برای همه و با همه باشم.
آنچه امروز من در خلوت خود انجام میدهم فردا همگان باز خواهند تاباند.
چیزی را که من امروز با یک دل میگویم و ...