۲۲ رمان
از ویکی پدیای فارسی احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگنویس ایرانی و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام میشد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ ...
بارون
بارون میاد جرجر.
رو خونههای بی در.
4 تا مرد بیدار.
نشسته کنج دیفار.
دیفار کندهکاری.
نه فرش و نه بخاری.
گزینه اشعار احمد شاملو
و بدین نمط
شب را غایتی نیست
نهایتی نیست،
و بدین نمط
ستم را
واگویندهتر از شب
آیتی نیست.
77 شعر از احمد شاملو
آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را دیدم.
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی میاندیشید.
و آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را دیدم.
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهناش دستخوش بادی شوخ بود.
و آنگاه بانوی پرغرور باران را.
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز میآمد.
مثل خون در رگهای من (نامههای احمد شاملو به آیدا)
افسوس. چشمهای تو که مثل خون در رگهای من دوید، یکبار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور میکردم خواهم توانست به این رشته پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یکبار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه میدانستم که برای من، هیچگاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد ...
باغ آینه
خود نه از امید رستم
نی زغم
وین میان خوش دست و پایی
میزنم...