کودک و نوجوان

قصه‌های قد و نیم‌قد برای کودکان (مجموعه دوم) جلدهای 6 تا 10

پسرکی برای اولین بار توی آسمان، رنگین‌کمان دید و گفت: «به به چه شال ‌گردن قشنگی!» بعد، به طرف رنگین‌کمان رفت. کمی که رفت رنگین‌کمان غیبش زد. پسرک تعجب کرد و گفت: «کی رنگین‌کمان را برداشت؟ اول از همه من او را دیدم! مال خودمه!» راه افتاد تا رنگین‌کمان را پیدا کند. رفت و رفت تا به پیرمردی رسید. پیرمرد کوچک بود اما کوله‌پشتی بزرگی داشت. پسرک به او نگاه کرد. پیرمرد گفت: «سلام پسر جان! چرا به کوله من خیره شده‌ای؟» پسرک جواب داد: «دارم فکر می‌کنم چطوری شال گردن به آن بزرگی توی این کوله جا گرفته؟»...

قدیانی
9789645367198
۱۳۹۳
۸۰ صفحه
۹۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
مردی از آنادانا
مردی از آنادانا فکر می‌کنم نوشتن خلاصه رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فرازهای رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره. یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. قصه‌گوست و در عالم ترشی‌ها سیر می‌کند. در نهایت خودش را توی کوزه سرکه می‌اندازد و ترشی می‌اندازد. ضرب‌المثل همدانی که ...
پایان 1 مرد
پایان 1 مرد عبدالحسین خان می‌گفت : « زمان همه چیز را تغیر می‌دهد . چیزی که دیروز بد بود معلوم نیست که امروز هم بد باشد . در دنیا چند نفر را می‌شناسید که یک ساعت درونی داشته باشند که به موقع‌اش زنگ بزند و بگویید : وقتش است! چمدانت را بردار و راه بیفت! کجا؟ به دنبال یک نقطه‌ی سفید افسونگر، ...
تب 64 درجه جادوگر خوشگله
تب 64 درجه جادوگر خوشگله جادوگر روی دماغش زگیل گنده نداشت. به جلیقه‌اش شصت تا سنجاق قفلی نزده بود. دندان‌های دراز و کرم‌خورده نداشت و لا به لای موهایش فضله موش نبود. مهم‌تر از همه این که قوزی و خمیده نبود. دماغو نبود و خروپف نمی‌کرد. تنش معطر بود و هر کس او را می‌دید عاشقش می‌شد. اما مگر تا آن روز کسی او را دیده ...
عاشقانه
عاشقانه موبایلش باز هم خاموش بود. اما من هی براش پیامک فرستادم و وقتی امیدم رو از دست دادم براش نوشتم: «خداحافظ. پیام‌های دیگه رو می‌ریزم تو سطل زباله دلم.» بنشین. بنشینی من بهتر و بیشتر احساس قصه‌گویی رو دارم که داره قصه‌ای تعریف می‌کنه. ممنون. معلومه که قصه‌ام رو دوست داری و می‌خوای بدونی چرا موبایلش رو خاموش کرده بود، ...
پسران گل
پسران گل دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جا‌به‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه ...
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها