تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
آبان
آذر
دی

آخرین فعالیت‌ها


  • جنگجوی عشق
    ستاره داد
  • شركت خلاقیت (خاطرات بنيانگذار پيكسار)
    از شركت خلاقیت (خاطرات بنيانگذار پيكسار) :

    دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام از یک تعطیلات در پارک یلواستون برمی‌گشتیم. پدرم ماشین فورد استیشن واگن ۵۷ زردمان را رانندگی می‌کرد، مادرم در صندلی جلو بود و من و برادران و خواهرانم در صندلی پشت جمع شده بودیم. ما در یک جاده‌ی مارپیجِ مرتفع، با یک دره‌ی عمیق در سمت راست‌مان و بدون هیچ ریل محافظی در حرکت بودیم. ناگهان روبه‎روی‎مان، سَرِ پیچی، یک ماشین ظاهر شد که ... (...)

  • صورتت را بشور دختر جان
    از صورتت را بشور دختر جان :

    قرار نیست زندگی همیشه باعث از پا درآمدن شما بشود. زندگی به معنای به زحمت جان سالم به در بردن نیست، زندگی یعنی زیستن. (...)

  • صورتت را بشور دختر جان
    از صورتت را بشور دختر جان :

    دختر زمام زندگیت را به دست بگیر. قرص‌ها را کنار بگذار، ترس را کنار بگذار، از فدا کردن تکه‌های وجودت دست بکش، گفتن اینکه نمی‌توانم را کنار بگذار. گفت‌وگوهای منفی با خودت را قطع کن، سوء استفاده از بدنت را کنار بگذار، از عقب انداختن کارها تا فردا و شنبه و سال بعد دست بکش. از فکر کردن به اینکه چه اتفاقی افتاده دست بکش و به این فکر کن ... (...)

  • صورتت را بشور دختر جان
    از صورتت را بشور دختر جان :

    تو مسئول زندگی خودتی و هیچ‌چیزی در این زندگی وجود ندارد که اجازه نداشته باشی از آن بهره ببری. (...)

  • صورتت را بشور دختر جان
    از صورتت را بشور دختر جان :

    مقایسه قاتل خوشی است و تنها کسی که باید از اون بهتر باشید خود دیروزتان است. (...)

  • تماما مخصوص
    ستاره داد
  • بیگانه
    ستاره داد
  • بوف کور
    ستاره داد
  • تهوع
    از تهوع :

    «آنها در پانسیونهایی که سفره‌خانهٔ خودشان می‌نامند هول هولکی ناهار می‌خورند و، چون به کمی تجمل نیاز دارند، بعد از غذا می‌آیند اینجا قهوه می‌خورند و پوکر آس بازی می‌کنند؛ … آنها نیز برای وجود داشتن ناچارند گرد هم بیایند.» (...)

  • تهوع
    از تهوع :

    «افسوس می‌خورم که همراهش نرفتم ولی دلش نمی‌خواست؛ او بود که از من درخواست کرد تنهایش بگذارم: او داشت کارآموزی تنهایی را شروع می‌کرد.» (...)

  • پرده جهنم
    از پرده جهنم :

    «اگر آدم‌ها به‌جای خیره شدن به چشم یکدیگر یه ناف‌های همدیگر نگاه می‌کردند، همیشه راه بهتری برای حل اختلاف‌های خود می‌یافتند. زیرا بر خلاف چشم‌ها، اثری از عشق یا نفرت در ناف آدم‌ها یافت نمی‌شود. ناف آدم دکمه‌ای است که آسوده روی شکم جای گرفته و فیلسوفانه لبخند می‌زند.» (...)

  • پندهای سورائو
    از پندهای سورائو :

    «پناهگاه‌ها بی‌شمارند و رستگاری یکی ست، اما راه‌های رسیدن به رستگاری به اندازهٔ پناهگاه‌ها بی‌شمار است.» (...)

  • تهوع
    از تهوع :

    «یک موجود هرگز نمی‌تواند وجود موجودی دیگر را توجیه کند.» (...)

  • تهوع
    از تهوع :

    «همه این آدمها وقتشان را سر این می‌گذارند که ما فی الضمیرشان را توضیح دهند، و با خوشحالی تصدیق کنند که آرا و عقایدشان یکی است.» (...)

  • پندهای سورائو
    از پندهای سورائو :

    «مردی از سهولت راه ابدیت مبهوت بود؛ چرا که دوان‌دوان مسیر سرازیری را در پیش گرفته بود.» (...)

  • پندهای سورائو
    از پندهای سورائو :

    «در کشمکش میان خودت و دنیا، دامن دنیا را بگیر.» (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ‌کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود. (...)

  • ناتور دشت
    از ناتور دشت :

    «این اشکال همهٔ آدم‌های باهوشه. هیچ وقت نمی‌خوان دربارهٔ مسئلهٔ جدی‌ای حرف بزنن مگه این‌که خودشون دوست داشته باشن» (...)