…اهالی ماکوندو از آن همه اختراعات عالی مبهوت شده بودند،نمی دانستند حیرت خود را از کجا آغاز کنند. تا نزدیکی‌های صبح بیدار می‌ماندند و به تماشای لامپ‌های پریده رنگ الکتریکی که با دستگاهی روشن می‌شد که آئورلیانو تریسته از سفر دوم خود با قطار آورده بود می‌پرداختند و مدت زمانی طول کشید تا توانستند به زحمت بسیار خود را به صدای دیوانه کننده ی تام تام آن عادت دهند.
از عکس‌های متحرکی که تاجر ثروتمند ، برونو کرسپی ، در تئاتری که گیشه هایش چون کله ی شیر بود ، نشان می‌داد ، سخت اوقاتشان تلخ شد زیرا هنرپیشه ای که در یک فیلم مرده بود و به خاک سپرده شده بود - و آن همه به خاطر بخت بدش اشک ریخته بودند - بار دیگر زنده می‌شد و در فیلم دیگری در نقش یک مرد عرب ظاهر می‌شد. جمعیت که نفری دو سنتاوو پول داده بودند تا در گرفتاری‌های هنرپیشه شریک باشند ، آن کلاه برداری را تاب نیاوردند و صندلی‌های سینما را خرد کردند.
شهردار ، بنابر اصرار برونو کرسپی ، با بیانیه ای اظهار داشت که سینما عبارت از یک سری عکس است و در نتیجه ارزش آن را ندارد که جمعیت این قدر به خاطرش ناراحت بشوند. با آن توضیح مایوس کننده ، عده ی زیادی خود را قربانی یک اختراع جدید کولی‌ها دانستند و با درنظر گرفتن این که خود به اندازه ی کافی دردسر و گرفتاری دارند تا برایش اشک بریزند و لزومی ندارد در غم بدبختی دروغین بشرهای ساختگی هم گریه کنند ، تصمیم گرفتند دیگر پا به سینما نگذراند…
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Batul
‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۶
Leili Nour Shams
‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۶
Ali
‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۶
amirhp
‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۱