به خاطر داری، زمانی که در فروم ایستاده بودیم و ریزش برف را بر محوطه ی قصر‌ها تماشا میکردیم! متوجه شدی سردم است و مرا محکم به خودت چسباندی. چنان محکم که حتی میتوانستم گرمای خون رگ هایت را حس کنم. به خاطر دارم، به طرفت برگشتم و گفتم خجالت نمیکشی؟ ولی من هم این را میخواستم. ما دو انسان بودیم با یک خواسته و میل.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۴
atena1987
‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹
docharane
‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۸