دیوانه‌وار

۳.۹ از ۵ · ۵۴ رأی۱۴۴ صفحه۹۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

در زندگی‌هایمان باید زندگی دوگانه‌ای داشته‌باشیم و در قلب‌هایمان خونی دوگانه، شادی همراه با رنج، خنده همراه با اندوه، مثل دو اسبی که به یک ارابه بسته شده‌اند و هر یک دیوانه‌وار، ارابه را به سوی خود می‌کشند. پس در جاده‌ای برفی، سوارکارانی هستیم که در جست‌و‌جوی ردپایی، در جست‌و‌جوی اندیشه‌ای سلیم، پیش می‌تازیم و زیبایی، گاه مانند شاخه‌ای فرود آمده بر چهره‌مان سیلی می‌زند، و زیبایی گاه مانند گرگی اقسانه‌ای به ما یورش می‌برد و گلویمان را پاره می‌کند.

تعداد صفحه
۱۴۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۱۶۲۸۸۹
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۹۱
نسخه‌ها
جلد کتاب همه گرفتارند
جلد کتاب همه گرفتارند
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۹۱ نقل قول

با وجود دیگران، هرگز نمی‌توان رشد کرد؛ زیرا آنها به ما عشق می‌ورزند و تصور می‌کنند همین برای شناختن ما کافی است، اما تنها با رهایی از این عشق است که می‌توان به رشد و تکامل رسید و نیز با انجام کارهایی که مجبور نباشیم تاوانش را به دیگران پس دهیم، باز هم نمی‌توانند ما را درک‌کنند؛ زیرا این‌ها از آن دسته کارهایی هستند که بخش ناپیدا و غیرقابل‌دسترس وجودمان انجام می‌دهد و پرده‌ی عشقی که آنها رویمان انداخته‌اند را پنهان نساخته‌است.

شاید هر کاری را نه صرفا به خاطر خود آن کار، بلکه به این دلیل انجام می‌دهیم تا فرصتی برای انجام کارهای‌دیگر داشته‌باشیم؛ کارهای‌دیگری که با روحیات ما سازگار باشد.

نوزادان در خواب بزرگ می‌شوند و به آرامی و به گونه‌ای که هرگز حس نمی‌شود، قد می‌کشند، وزن‌شان زیاد می‌شود و کم‌کم قدرت می‌یابند. چشمان‌شان کمتر می‌ترسد، لب‌هایشان کمتر می‌لرزد و با دقت بیشتری به دنیا می‌نگرند.

ما انسان‌ها ابلهانی هستیم که یک تحسین‌جزئی، ما را شادمان می‌سازد و ارواحی هستیم که نسیمی بسیارملایم، به تنمان لباس می‌پوشاند. دنیا همانند پرده‌ی سینما، پر چین و شکن است و هنرپیشگان آن، انسان‌های بیچاره‌ای هستند که همیشه در جستجوی آینه‌ای هستند تا سوالات تکراری‌شان را مدام از او بپرسند: ”آینه به من بگو، راستش را بگو، -گرچه می‌دانی تحمل شنیدن حقیقت را ندارم- آیا هنوز مرا دوست‌دارند؟ آیا هنوز برای کارهایم ارزش قائلند؟“

زندگی به من علاقه‌مند است؛ زیرا همیشه زمانی‌که ممکن‌است فراموشش‌کنم، به سراغم می‌آید. پس جای نگرانی نیست!